شبهای تنهایی

من تمامی بغض تو را می خواهم بخرم. قسطی. هر چند سال که بگویی. من تاب گریه های شبانه تو را ندارم آنگاه که من خوابم و تو در گوشه ای هق هق میکنی. تو که من را خوب می شناسی گاهگاهی دیوانه می شوم.مست می شوم. شیشه می شکنم و باز دوباره آرام می شوم. ولی تو. تویی که تا برای همیشه ناآرامی.تویی که درد را خوب فهمیده ای. تویی که عشق روبرویت کم می آورد. تویی که میتوانی بغض را در گلو ورز دهی تا کسی گریه هایت را نبیند. تویی که تمام وسعت آرامشی. من بغض هایت، اشکهایت و تمام آنچه که هست و من نمی فهمم را یکجا می خرم. قسطی.پر بهره.

پ.ن: سه تار/کمانچه/دف

/ 7 نظر / 7 بازدید
سوداگر

بغض در مقابل بغض اشک در برابر اشک درد در ازای درد ... معامله ی پایاپای. قسط و عدل و داد هم که کار من بی انصاف نیست. نقد. بی هره

سوداگر

بغض در مقابل بغض اشک در برابر اشک درد در ازای درد ... معامله ی پایاپای. قسط و عدل و داد هم که کار من بی انصاف نیست. نقد. بی بهره.

مشرک

سلام تو که خوابی از کجا می فهمی که داره گریه می کنه [شیطان] راستی چند وقتیه از نظرات ارزشمندتان مارا بی نصیب گذاشتید[گریه]

سارا

خواستم شعر بگویم اما نشد. خواستم چیزی بنویسم اما نشد. خواستم حرفی بزنم باز هم نشد. رفتم. آمدم. نشستم. ایستادم. نگاه کردم. اما...اما باز هم نشد.فکر کردم تو به هیچکدام محتاج نیستی.من به تو محتاجم. گفتم: شاعر نیستم، اما شاکرم که پیرو توام.