ز ‌آشنا غریبه تر

اله و لا اله من٬ ز آشنا غریبه تر
نگاه هرزه خواه من٬ به قامت بلند تو
صلاة گاه گاه من٬ روان به قبله های ضد
دو بیت راه راه من٬ تمام جان آه من.

پ.ن: دراز کشیده بودم داشتم فکر میکردم که نیمایوشیج عجب جایگاه انحصاری ای تو شعر داره. بعد کلی زور زدم که یه ابتکار جدید بزنم که حسین یوشیج بشم.امان از زور زیاد و ... و شعری که در اومد.

/ 3 نظر / 7 بازدید
دانوب

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم گفت ان چیز دگر نیست دگر هیچ مگوی...

صادق

بد هم از آب در نیومده! البته من همیشه به شاعران حسودیم شده! پ.ن: با کمال میل به شما لینکیدم.

پنجره چوبی

شعرت قشنگ بود. با یه نگاه به پستهای مینیمال وبلاگت از قلمت خوشم اومد.