چشمان تو فقط برای یک لحظه

اگر این محمدرضا گیر نمیداد گاها حرفهای قشنگی که از ذهنم رد میشد را می نوشتم.

گفتم:دربست

گفت:کجا

گفتم: تا ته چشمان کسی

گفت: چقدر؟

گفتم: فقط برای یک لحظه

نمیدانم چرا گاز داد و رفت.

پ.ن: خب احمق منظورش از «چقدر» کرایه بوده.

/ 6 نظر / 7 بازدید
سمیه

واقعا که.مگر این که فقط واسه یلدا یه سر بیای بلاگ من.[قهر] حالش خوبه...[قهر]

مقداد

سپاهانتون هم که سوراخ شد دادا![زبان]

سمیه

نمی دانی چرا رفت؟ زیاده خواستی در کوتاه ترین زمان هرگز نمی شود تا ته چشمان کسی رفت در تنها یک لحظه. چشم بی نهایت است.درست چون آسمان

مشرک

سلام دیدی که ته چشمانم خیس دلم در اندیشه تو ناگهان دیدم دیگر نیست عمق نگاه تو در چشمانم باز ایستادم وبه دل تنگیت گریستم [گریه][گل][ماچ]

سحر

رفتن دلیل نمیخواد یه دفعه ای اتفاق می افته از اون بالا از اون اوج خوشی یه دفعه پرت میشی پایین