3 تیر و آنان که خوابیدند

سال ٨۴ است...

نزدیک سه هفته است که پلی تکنیک فضای تحریم دارد. انجمن اسلامی برای تحریم فعال شده است. چند تریبون حول محور انتخابات برگزار و یا در حال برگزاری است. علی افشاری در یک سخنرانی کوتاه قصد دارد که همه کاندیداها را رد کند تا به گزینه تحریم برسد.لاریجانی با برنامه های چراغ و هویت رد می شود. قالیباف رضاخان حزب الهی است و رد می شود. رضایی و احمدی نژاد نظامیان رسته های مختلف اند که نباید در امور سیاسی دخالت کنند. کروبی در مقابل تحصن شجاعانه مجلس ششم موضع گیری کرده و روند اصلاحات را کند میکند.مهرعلیزاده ضعیف است.هاشمی ال است و دیگران هم...تا برسد به معین.دکتر معین.دکتر مصطفی معین.اوضاع درباره معین کمی فرق میکند.علی افشاری با همه اصرارش بر تحریم ناگهان جمله جالبی می گوید:"اگر کسی میخواهد رای دهد لاقل به دکتر معین رای دهد!"

دکتر معین تنها کاندیدایی است که به اصطلاح جرات میکند در پلی تکنیک حاضر شود. استقبال بیش از حد است. سالن خیلی ملتهب است. کانون اندیشه دانشجویان مسلمان به شدت مخالف است. بسیجیان سوالات تکراری و سازمانیشان را در دست دارند تا بپرسند. انجمن و بسیج به شدت دوست دارند تا دعوا کنند. معین با حرفهایش کمی جو پلی تکنیک را بهتر میکند ولی فضا همچنان بر تحریم می چرخد.

هفته آخر من و مسعود دوتایی دوره افتاده ایم تا یکی یکی رای جمع کنیم.احساس خوبی داریم ولی خودمان هم چشم به راه یک بیداری از طرف جامعه ایم. همه جا دوباره می سازمت وطن دیده می شود!

غروب روز آخر اضطرابمان بیشتر است.پنجشنبه بابا گفته بود که احتمالا احمدی نژاد رای خوبی می آورد.من خندیده بودم و گفته بودم بی خیال حاجی.

کروبی خوابید.همه خوابیدند.روز بعد.من و مسعود پای رادیو با هیجان به آخرین نتایج گوش می دهیم.نخیر معین بالا بیا نیست. شب می شود هاشمی اول احمد نژاد دوم و دیگر هیچ!

پ.ن: وای از آن هفته ی آخر.

/ 6 نظر / 10 بازدید
پنجره چوبی

حسین جان خیلی قشنگ نوشتی و من رو بردی به اون روزهای تلخ که متاسفانه از خاطرمان هم نمیرود. ولی من بعد از سه سال به یک نتیجه ای رسیدم ، اون سال نسخه اصلاحات پیچیده شده بود و ای کاش حداقل به قالیباف رای میدادیم که قظعا شرایط به ز امروز داشتیم! فقط دوتا توضیح کوچیک: اسم دکتر معین "مصطفی" ست نه محمد. و دیگر اینکه ای کاش کمی هم از خاطرات تلخ تر "حماسه سوم تیر" میگفتی ، آخه این مربوط به 27 خرداد بود

رضا مسیبی

حاجی تو هنوز هم که خوابی! بلند شو ببین همه جات وصله پینه س. [چشمک] چیه هی دم از نچسبیدن وصله می زنی (بازم [چشمک])

روجا

ای بابا ...81 !!! چه انتظارها دارین از من ... ما خیلی پیر شدیم . گمان نکنم حتی اگه فتوکپی شناسنامه هم بدین این حافظه ما یاری کنه ... :)

مشرک

سلام من مخالف شدید شعارمون بودم مگه خاتمی چیزی را خراب کرد که دوباره می سازمت بود خوب بماند که خیلی تفرقه ها انداختند با اینکه از مروجان رای دهی بودم وتو ستاد فعال اما روزی که معین به اصفهان آمد فهمیدم نه انگار ما هم مثل اونا شدیم ومردم را فراموش کردیم فقط می خواهیم باشیم برای همین کاورم را در اورد و با افتخار گفتم زنده باد آ زادی من به هیچکس رائ نمی دهم وتحریم[گل]

مهدیه

کاش ادامه دادی از ترس دکتر با حرص واشگ واصرار وانکار به هاشمی رای می دهیم اما باز ته داستان عوض نمیشود .

شکیبا

چه روزهایی بود ! وه چه شب های سحر سوخته من خسته در بستر بی خوابی خویش در بی پاسخ ویرانه هر خاطره را کوفته ام.... لا اقل امید داشتیم! چه نا فرجام!