امروز درست چند وقته که ندیدمت

سلام سالار جان و دلم. کجایی. راستی سردردت خوب شد؟ امروز برایم کاملا مسجل شد که دلتنگی عصر جمعه هیچ ربطی به روزمرگی هایم ندارد، به اینکه شنبه همه چیز دوباره شروع می شود. این دلتنگی از آن دلتنگی هاست. از آنها که بگویی و دیگران به تو بخندند. دلتنگی ماورایی.

به تو که فکر می کنم دلتنگی بیشتر می شود. می گویند ناکامی بغض عمر را کم میکند. این روزها  مدام عمرم را کم میکنم. بغض همه چیز را دارم. میدانی که نمی شود گفت وگرنه میگفتم تا همه بدانند. یک روز اگر خواستی برایت می گویم. تو محرم ترینی برای درددل های نا آشنای من.

پ.ن: نوشتنمان نمی آید.

/ 8 نظر / 8 بازدید
لینا

تنهایی عصر های جمعه توصیف نکردنیه...کاش تقویمی وجود داشت که هیچ روز تعطیلی نداشت اون هم ازین روز های تعطیل غم باری که ما داریم.

سحر

به تو که فک میکنم گر میگیرم از خوشی مثه یه رنگین کمون وسط جمعه کشی به تو که فک میکنم از همیشه بهترم... {شاعر میگه}[گل]

شایسته

شاید یک عاشقانه آرام

شایسته

و هنوز هم هیچ چیز اونطور نیست که به نظر میرسه؟!

سحر

نمیدونم چرا میام اینجا مینویسم شاید حس متقابل شاید حسی که فک میکنم من هم میفهمم چیزی که همه ی ادما تو این سن و سال هست نمیدونم اما منم ندیدم حدودا 5 ماه اما این فقط به ماه به دل 500000سال[گل]

شیدای شب

میگن: از دل برود یار چو از دیده برفت سالهاست که از دیده من رفتی لیک دلم از مهر تو اکنده هنوز [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]