قسمت اول: سيزده به درک

من برای خود ، برای تو

سبزه گره میزنم،

خداوند را تکرار می کنم

با اینکه خسته ام ،

با این که خیلی خسته ام.

 

آهای اهالی هر کجا ، عید هم تموم شد. کماکان من دف نمی زنم نشانهء چیست؟ کماکان گم شده ام در خط خطِ  چارتا کتاب که نمیدانم چه ربطی به هم دارند؟کماکان اینترنت، وبلاگ وsms  سرگرمی های خوبی هستند، خوب از یاد می برند.کماکان طرح و ایده و ادعا برای همه چیز دارم ، حتی چیزهایی که در محتوایشان یک جو شعور ندارم، درست مثل یک نفر که دارد غرق می شود و دادش بلند است که من شنا بلدم.کماکان هم در مسائل دل آلوده گیجم.کماکان وجدانم از سوی بهترین دوستم ذوق می زند. کماکان خیلی از روابط دور و بر را هضم نمی کنم. کماکان دلواپس زمانم که با سرعت نرود بخورد به جایی.

 

فردا برمیگردم طهران. هیچی درس نخوندم مثل همیشه.85 کنکور مهمی دارم، خیلی مهم تر از رفع سربازی. عاقبت نشریه نگرانم می کند(به جهنم، هر چه می خواهد بشود). بعد از این ترم دلم برای هم ورودیهایی که هیچ وقت نتوانستم باهاشان خوب باشم تنگ می شود،برای صد رنگ بودنشان و غیر قابل مرام بودنشان.

 

پ.ن: هنوز دلتنگی هایم را نمی نویسم.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱۳
تگ ها :