يادش بخير!

"انگار همین دو روز پیش بود" را زیاد به کار می بریم تا افسوسمان مفهوم تر باشد. انگار همین دو روز پیش بود که به خاطر پوشیدن لباسهای نوی عید ذوق داشتیم ، می خندیدیم و در دلمان خوبی و خوشی می جوشاندیم.همین دیروزترها بود که پیک هامان را در مدرسه می نوشتیم مبادا لحظه ای از عیدمان حرام غیر از بازی شود.حیف که معنای این کلمه ــ بازی ــ هم برایمان عوض شده، آخ!! ای بازی های کودکانهء ما. نمی دانم  زمانه عوض شده یا ما بزرگ شده ایم و خیلی چیزها را دیده ایم ، مثلا دیده ایم که برای همان لباس های نو ، باباها و مامان ها چه دلهره ها که ندارند ، بزرگ شده ایم و می بینیم که خیلی از سنت های زیبا در مسابقهء "بهترین از آن ماست " بلای جان ضعیف تر ها گشته. خدا را شکر که بزرگ تر شده ایم و می فهمیم. یک قدم از خیلی ها پیش افتاده ایم که می فهمیم، نه؟ اما کاش دوباره کوچکتر می شدیم و آن دوست بابا را که بیشتر عیدی می داد به چشم حقارت نگاه می کردیم و آن همسایه مان که دوچرخه خورجین دار سوار می شد را به خاطر سکه های براقش می بوسیدیم و سپاس می گفتیم.

فردا که بیاید شاید من هم بگویم یادش به خیر"انگار همین دو روز پیش بود" که وبلاگی داشتم و دل نامه ای می نوشتم.

 

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٩
تگ ها :