ديالوگ

بعد از اين که من پست قبلی رو زدم (که يه کمی هم احساسی بود) توی نظرات يه ديالوگ بوجود اومد که گفتم بد نباشه که اينجا هم past بشه.:

دبیر اسبق!:مخالفم. کاری به اهداف بقول شما و امثال شما "شوم" و "منفعت طلبانه" ی مسئولین این دست حرکت ها ندارم. به کارهای دیگه ای هم که میشه برای شهدا کرد و نمی کنن کاری ندارم. به اهانت هایی که به شهدا و امثال شهدا از طرف همین مسئولین میشه هم کاری ندارم. من به هیچی کاری ندارم . همه چی رو با هم قاطی نکنیم، حل یه معادله با ده مجهول کار من و شما و حتی اونا نیست. یه معادله یه مجهول: آقا جون! به خاک سپردن چند تا شهید - که هرچی داریم ازشون داریم و حداقل شما میدونم منکرش نیستین - تو فضایی مثل دانشگاه چه منعی میتونه داشته باشه؟ همین من و شما واسه اینا چیکار کردیم که حالا مدعی شأن و حق شون شدیم؟ چه شأنی از یه شهید کم میشه اگه تو دانشگاه خاک بشه، دانشگاهی که همه "ادامه" ی حیات شو از همین شهید داره؟ تا کجا قراره فعل هامون همه از باب انفعال باشه؟ جنابان رادیکال! - با شما نیستم جناب مدیر!- لطفاً جسارتاً ؛ مجذور کامل شین بیاین بیرون ببینید چه خبره! جواب میخوام.

اين دبير باز هم ادامه می دهد:

"... بدون این که ما حتی جیک بزنیم ..." جیک ؟! این همه سر و صدا پس چی بود؟ "... درجایی غیر از آنجا که باید و البته شاید ..." قبول! بهشت زهرا، قطعه ی شهدا رو گذاشتن واسه همین ، ولی کی گفته جای دیگه نباید و نشاید ؟!! به دانشگاه آکسفورد که وارد بشی، اولین چیزی که میبینی ، بنای یادبود دانشجوهاییه که سر فلان جریان - که میدونید - کشته شدن، نمیگم آکسفورد بشه الگوی شریف ، نمیگم شهید بشه هم رتبه ی فلان دانشجوی فرنگی، نه! میگم خیلی قشنگه حالا که خیلی ها ارزش ها رو زیر پا میذارن، دانشجو ، صبح به صبح یادش بیفته "بودن" ش رو مدیون کیه؟ کجاش توهینه این؟ "جای پا ... سلطه ی چماق" پای کی؟ اگه مَردید - که هستید - وایسید نذارید شهید بشه جای پا برای ترقی یه عده سودجو، نذارید چماق بشه، چماق هم شد نذارید بخوره تو سرتون./ "چکمه پوشان" تا کی فرافکنی و بازی با الفاظ؟

ايشون ول نمی کنه و ادامه می دهد:  دانشگاه البته میمیرد، ولی نه با دفن شهدا، با همونا که قبلا سرش حرف میزدیم، دانشجو میمیره چون نمیخواد دخالتی تو زنده بودنش داشته باشه، دانشجو میمیره چون یادش رفته چطور و از کجا به دنیا اومده، دانشجو میمیره،دانشگاه البته میمیره ... // دوستانه عرض کردم ، جسارت هارو به بزرگی خودتون ببخشید //

و اما...

مسئول اسبق و امروز و فردا:

پس بدانید:ما با یاد آوردن مشکلی نداریم پس با بنای یادبود مشکلی نداریم مثل دانشگاه آکسفورد.اونایی که هر بار ریختن تو دانشگاه و به دانشگاه بی احترامی کردند امروز به بهانه شهیدان که من نمی دونم چرا اونا رو متعلق به خودشون می دونن میان وارد حریم دانشگاه می شن ، هر چقدر هم دانشجو تنزل کرده باشه دانشگاه متعلق به اونه نه او چماق به دست سرکوبگر...وقتی کتک بخورید وقتی فحش بشنوید وقتی نابود شوید دیگر اسمش را فرافکنی و بازی با لغات نمی گذارید...چماق چماق است که سرکوب می کند و این بازی با احترام منو شماست. شهید نباید ابزار دست یک مشت حکومت چی بشود.شهید نماد آزادیست.

مسئول ادامه ميدهد: نماد ٬ نماد است اگر می گوييد شهيد در دانشگاه خاک شود تا به ياد بياوريم.اگر قرار باشد به ياد بياوريم با تنديس هم به ياد می آوريم .منتها ديگر کسی به بهانه سرکوب نمی آيد فاتحه بخواند.با این اجبار نه تنها دانشجو یادش نمیوفته که فقط شهید بی حرمت میشه .من اول به خاطر این حرمت مخالفم و بعد در مخالفت با سیاست های سلطه.که دومی مولد اولی است.یا علی

و...

سرگردان هم گفت:

من نميدونم چرا ما ايرانيها عادت داريم همه چيز رو با هم قاطی کنيم. مگه حضرت علی شما ( با مال من فرق داره!) به عادل بو دن مشهور نيست؟ عدل در لغت يعنی هر چيزی سر جای خودش باشه! جای شهيد قطعه ی شهداست . دانشگاهم جای دانشجو و استاده ( و نه نهاد نمايندگی و ....حتی شهدا) ما همه چیزمون رو از شهید داریم قبول ! ولی آخه این چه ربطی داره؟؟؟؟ میگم چطوره شمایی که اینقدر به یاد شهدایی یک شهید تو خونتون دفن کنید تا دو چندان یادشون باشید!!! مگه شهید روح نداره مگه شهید فقط تابوت و سنگ قبره؟ که ما با دیدنشون یا شهید بیفتیم؟؟؟ من یه پیشنهاد دارم : برای اینکه دانشجوها یاد خدا باشند بجای اینکه برای ورود کارت دانشجویی نشان بدن ٬ آیه الکرسی رو از حفظ بخونن هر کی هم بلد نبود راهش نمیدیم دانشگاه نا همه دانشجویان یاد خدا باشند و آیه الکرسی حفظ کنند. در همین راستا هم پیشنهاد میکنم یک اذن دخول سر در ولیعصر نصب کنن که دانشجویان در بدو ورود یاد خدا بیفتند!!!     يادم رفت بگم>>>>>>>>> تذکر : يادبود با آرامگاه شهدا تفاوتهای بسيار زيادی دارد.( همين! چون خيلی بديهی است توضيح بيشتر ندارد)

بچه اين آخرين باری باشه تو کار بزرگترا دخالت می کنی.

پی نوشت: ما به خون مسئوليم

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٧
تگ ها :