باز امشب در اوج آسمانم

گفتی دلم هوای شب و شانه کرده است

گفتم که شب ،درون دلت خانه کرده است

 

گفتی رسد دمی که تو هم غرقِ غم شوی

گفتم که غم ، سر زلفت  بهانه کرده است

 

گفتی چه شد که خیالت ز شوق من رمید

گفتم لبت مرا به کناری روانه کرده است

 

گفتی و من ننوشتم و در خواب یخ زدم

شايد ستاره های تو اکنون جوانه کرده است.

 

پی نوشت:خوابی در اسفند ۸۴ 

 

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۳
تگ ها :