از شهر هزار دستگی آمده ام

۱.خدایا! هوا را از من بگیر، آزاد راه  بینی ام را نه.خفه شدم فقط با دهن نفس کشیدم.

۲.تازه بعد از دو ماه ، بیست و هفت هزار تومن دادن ، آخه خانم قربونتون برم شما بگین به کجا می رسه؟ ، پول آب و برقمون هم نمیشه ، چه برسه به اینکه بخوام شکم 4 نفر و باهاش سیر کنم . پسرم با زن و بچه اش اومدن خونۀ ما، چار ماه پیش صابخونه انداختشون بیرون ، کجا رو داشتن؟ ، تموم وسائلشون تو یه وانت جا شد . حالا کاش پسره آدم بود هفته ای دو سه بار من و عروسم کتک می خوریم تا دو تا هزاری از ما بگیره بره زهرماری بکشه بعدشم مث میت میاد میوفته کنج خونه، خمار.مرده شور خودمو ببرن حالا این وسط دندونام ادا در میارن، وسط چیز خوردن میشکنن ، بیست سال پیش سه هزار تومن دادم برام ساختن تا این چند سال هم هر دفه میرفتم پیش همین دکتر بدری هزار تومن می گرفت جوشش میداد و لی این دفه گفت دیگه نیار پیش من فایده نداره باید یه نو بخری. گفتم باشه پولش چقدر میشه ، گفت دویستو سی هزار تومن ، ولی من کجا این همه پول داشتم .رفتم کلینیک کمیته گفتن: «با نود و پنج تومن برات میسازیم ،چهل تومنشو کمیته میده بقیه اشم خودت جور کن»، خانوم قربونت برم از کجا بیارم؟ این همه پول داشتم یه بخاری می گرفتم از دست این علاءالدینه راحت می شدیم.نوه ام پریروز گفت:ننه سینه ام خیلی میسوزه.نوه ام پریروز گفت:ننه سینه ام خیلی . نوه ام پریروز گفت:ننه سینه ام. نوه ام گفت: ننه سینه ام.

پی نوشت:

ــ مژی پيرزنه رو می بينی اونور خيابون داره با اون زنه حرف می زنه حالم بهم می خوره تا می بينمش٬ خيلی وحشتناکه قيافش.

 

 

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱
تگ ها :