من هنوز...

من هنوز دیوونه میشم

من هنوزم مثل اون فرهاد عاشق تیشه میشم

من هنوز دیوونه میشم

من میتونم ،کز کنم، زلفی پریشم

من هنوز دیوونه میشم

من که از هجر چشات اندوهه ریشم

 

من هنوز دیوونه میشم

...

 

آق ملکان ازون شمع خوشگلات مونده هنوز؟ ازون مشکیا که یه شب تا صبح طول می کشه تا بسوزه .همونایی که اون دفعه که خریدم پرسیدی حسین آقا چیه؟ نکنه عاشق شدی؟ پرت و پلا میگی آق ملکان یادت اومد ، گفتی حسینآقا شمع که با شمع فرق نداره چه سفید چه سیاه. آق ملکان نشون به اون نشون که من اونشب گریه می کردم. آق ملکان یه چند وقتی فکر می کنم خودمو گم کردم می خوام خودمو دوباره بجورم.آق ملکان قربون دستت یه بسته بده . آق ملکان! آق ملکان! یادته می گفتی حسینآقا برو دنبال مشقت بچه جون تو رو چه به این کارا شمع روشن می کنی تا صبح بابا اینات میدونن؟ آق ملکان! الان یه کمی بزرگتر شدم ، می خوام دوباره خودمو پیدا کنم ، یه چند وقته دیدم می تونم ،  آق ملکان! من هنوز دیوونه میشم...

 

 

به زائوی عشق من:

تو را نادیدن ما غم نباشد

که در خیلت به از ما کم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روی

ولیکن چون تو در عالم نباشد.

 

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٩
تگ ها :