صدای قطره های باران

بارن به سقف می کوبد. جایی از سقف سوراخ شده و باران به داخل میچکد. من به تمامی محو طراوت طنین صدایش نشسته ام. او می گوید و من فقط می شنوم.میگوید: اینک که دسته دسته، باهم و تنها به سوی شما می آییم سرشار از طراوتیم.به هر چه می خوریم جاری می شویم. این هم آغوشی دسته جمعی ماست. این صدای های و هوی صدای شادی ما با همان و تنهایان است. در تعجبیم که شما جماعت چگونه ساعت از پی ساعت می نشینید و جاری نمی شوید.

پ.ن: ببار هر بار تا تاوان سوء مدیریت، بی کفایتی، منفعت طلبی و مصلحت گرایات را کودکان باطراوت ندهند.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٢
تگ ها :