بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم..

راستی هیچ فکر میکردی که اینگونه در قلب هم رسوخ کنیم. نگران نباش. زندگی است دیگر. هرگونه که باشد تمام خواهد شد.من باشم یا نباشم.تو باشی یا نباشی. بالاخره روزی  تمام خواهد شد. آنگاه هر کس می ماند و خودش و کشتش و خدای روز قیامت. آنگاه از من و تو خواهند پرسید که به شما دل دادیم تا دلداده شوید.چه کردید؟ بعد تو نگاهی به من میکنی و لبخندی میزنی. من به تو نگاه نمی کنم. شرمنده ام. آنطور که باید انگار عاشقت نبوده ام. راضی می شوم به عذاب. عذاب هم چیزی نیست جز با تو نبودن. من می روم به جهنم اما به جهنم که میروم به جهنم. اصلا میروم به درک/

ببین! هوی با توام! دلم دارد می پکد.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱۳
تگ ها :