رسوا

دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل
بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی
بر زلف او عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من
...

آی روزگار ، آی روزگار ، آی روزگار.. این روزها غم دوستی را می خورم که به خاطر سرطان خانمش قطره قطره آب می شود و از بین می رود. ترانه بالا پخش میشد، آشناییشان را تعریف کرد و بعد مثل ابر بهاری اشک ریخت، قلبم داشت از غصه می ترکید/دعا کنید خواهش می کنم.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٤
تگ ها :