ترانه رفتن

اشاره:< همیشه ترانه رفتن(گیدریم) احمد کایا خواننده کردتبار ترکیه که به خاطر ترانه هایش به شهادت رسید حس مبارزه ای را در من تقویت می کند. از این رو گاهی که میخواهم مطلبی بنویسم این ترانه را گوش میدهم. ولی این بار داشتم این ترانه را گوش میکردم و به احمد باطبی  و به رفتنش فکر میکردم که محمدرضا پیامکی زد که چرا به روز نمیکنی.به ذهنم رسید در این باره بنویسم.>

جمهور در آخرین پستش درباره فرار احمد باطبی و شنیده هایی مبنی بر گرفتاری مهندس میثمی به این خاطر نوشته بود و گفته بود که "احمد جان این رسم مردانگی نیست". مهدی درباره احمد باطبی تعابیر قشنگی به کار برده؛ نسل جدید مبارزان ، نماد 18 تیر و تمام بغض های فرو خورده آن... به راستی هم همین گونه است. حکم ظالمانه و عجیبی که تنها به خاطر بالا گرفتن زیرپوش خون آلود رفیق ـ که قربانی خشم اربده کشان شده ـ برای احمد باطبی بریده شد و رفتار غیر انسانی که با او و خانواده اش شد بیش از هر چیز ظلمی را به یاد می آورد که در حادثه کوی به دانشجویان بی دفاع رفت. پس به جاست که احمد باطبی را نماد این مظلومیت بدانیم. به راستی ما ـ امثال خودم را می گویم ـ چقدر حق داریم که بدون تحمل یک روز انفرادی در مورد رفتن یا نرفتن کسانی حکم صادر کنیم که بدترین مصیبت ها را در بهترین سال های عمرشان کشیده اند؟ نگرش آرمانی به مبارزه و حکم صادر کردن برای دیگران که "او باید در زندان می ماند و در راه آرمانش هزینه میداد" کمی از سر دل خوش و توهم مبارزه است. اگرچه من هم در ایده آل ذهنیم حضور امثال افشاری و باطبی ـ که به نسبت سیاسیون مهاجر از پاکی بسیار بیشتری برخوردارند ـ را در شبکه ای که صدای آمریکاست به زبان فارسی، تایید نمی کنم اما آنها راه خود را اینگونه انتخاب کرده اند. سبک سنگین شرایط آنها را به این نقطه رسانده که در حمایت ـ لااقل معنوی ـ آمریکا به انتقادات و اعتراضات ادامه دهند.

علی ایحال این طبیعی است که نظام از این نوع فرار ها استقبال می کند تا با چسباندن برچسب آمریکایی به کسانی که بودنشان در زندان های داخلی هر روز هزینه هایی را برای نظام در پی دارد، لااقل اذهان عمومی را که از آگاهی کمتر و فراموشی تاریخی بیشتری برخوردارند نسبت به آنان دلسرد و ناامید کند.
به عنوان یکی از اعضای کوچک جنبش دانشجویی دعا می کنم که برجستگان این جنبش، علی افشاری و احمد باطبی با توجه به تمامی حرف ها و حدیث ها از رفتنشان با تدبر به راه ادامه دهند.
به امید روزی که آزادی..
..آزاد باشد

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۳
تگ ها :