امروز درست چند وقته که ندیدمت

سلام سالار جان و دلم. کجایی. راستی سردردت خوب شد؟ امروز برایم کاملا مسجل شد که دلتنگی عصر جمعه هیچ ربطی به روزمرگی هایم ندارد، به اینکه شنبه همه چیز دوباره شروع می شود. این دلتنگی از آن دلتنگی هاست. از آنها که بگویی و دیگران به تو بخندند. دلتنگی ماورایی.

به تو که فکر می کنم دلتنگی بیشتر می شود. می گویند ناکامی بغض عمر را کم میکند. این روزها  مدام عمرم را کم میکنم. بغض همه چیز را دارم. میدانی که نمی شود گفت وگرنه میگفتم تا همه بدانند. یک روز اگر خواستی برایت می گویم. تو محرم ترینی برای درددل های نا آشنای من.

پ.ن: نوشتنمان نمی آید.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٧
تگ ها :