چشمان تو فقط برای یک لحظه

اگر این محمدرضا گیر نمیداد گاها حرفهای قشنگی که از ذهنم رد میشد را می نوشتم.

گفتم:دربست

گفت:کجا

گفتم: تا ته چشمان کسی

گفت: چقدر؟

گفتم: فقط برای یک لحظه

نمیدانم چرا گاز داد و رفت.

پ.ن: خب احمق منظورش از «چقدر» کرایه بوده.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٤
تگ ها :