ربع قرن تجربه


 ییهو ۲۵ ساله شدیم رفت.امشب داشتم فکر میکردم که چقدر زود میگذره یا به قول زنده یاد قیصر امین پور؛ناگهان چقدر زود دیر می شود. ۲۵ ساله شدم با یه عالم شعر نانوشته.۲۵ ساله شدم با هزاران امید خفته در دل.۲۵ ساله شدم با هزاران دوست و شاید تعدادی دشمن.۲۵ ساله شدم با عشق به عشق.۲۵ ساله شدم و هنوز چیزی از جنس سوسیالیستی(بخوانید مسئولیت اجتماعی) در من زنده است.۲۵ ساله شدم ولی هنوز خیلی احساس کودکی در من زنده است.۲۵ ساله شدم تازه اول جوونیه...
 
پ.ن:مادرم خواب دیده بود که کودکی ۴و۵ ساله ام و گم شده ام.مادر!  ۲۵ ساله ام ولی گمشده ام در میان دیگران.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٧
تگ ها :