سلول کناری

مادرم!! گریه نکن.خواهش می کنم.محکم بمان. برمیگردم. زود.
سفید.سفید سفید.
به فدای چادر نمازت. اشک نریز. گریه نکن. من اینجایم. هنوز نفس می کشم. آخ مادر. تو چقدر وسیعی. تو چقدر بی انتهایی. کاش می خوابیدم. کاش خواب دستانت را می دیدم. دستانت را می گذاشتی بر صورتم٬ طوری که صورتم را بپوشاند و من گریه کنم. می خواهم زار بزنم. می خواهم...می خواهم ببارم
سفید.سفید.چرخان.
...
ناگاه صدای بر هم ساییدن٬ صدای چکمه می آید.صدای دلنگ دلنگ کلید.در فلزی باز می شود.کلید را از در بیرون می کشد. نور کمی به داخل می خزد.خواب می بینم؟در سلول را می بندد. انگار خوابم می برد. دشت سبزی بی انتهاست. من نمی توانم راه بروم. سه نفر به طرفم می آیند. دستانشان پر از صدایی دروغ است. مگر صدا در دست جا می شود؟ صدای نوری هم می آید. دور است لابه لای دریاهای آسمانی.انگار باران می آید.
در سلولم آتش درست کرده ام.کاش پتویی داشتم تا به دورم بپیچم در گرمای آتش بخوابم.دوره ام می کنند.سرخ پوستند.ورد می خوانند. صدای بوق قطار. باید بروم. نترس برمیگردم. هر روز می روم.سرخ پوست ها نگاهم می کنند.رعد و برق می نوازد.
بر می خیزم.
سخت است ولی باید برخیزم. پاهایم سست اند. دستم را کسی می گیرد.زمان لبخند مادرانه ای می زند. اینجا زمان مادرم است. دل می سوزاند. با من است، عمر می گذراند با من ، برای من.
...
شروع می شود.دوباره سوالهای تکراری.چهره های تکراری.میخندم ،کتکم می زنند.فریاد میزنم،میزنند، سکوت،کتک. آیه ای می خوانم٬ کتک. کاش قرآن را از بر بودم. دور سرم سیاهی می چرخد. به رقص می آیم. روی دو پا. همه جا می چرخد. رقص زیبایی است. تا به حال نمونه اش را ندیده ام. هیچ کس ندیده است. رقص با موسیقی ناب سکوت. می خندم. چرا صدایم در نمی آید. می خندم.تق تق تق. دوم دارا دام. دوم دارا دام. دوم دارا دام.
پنگ.
سفید.سفید.سفید
گله گوسفند بر دشت سفیدی می چرد. چوپانی از دور ساز می زند. صدا در تمام دشت می پیچد.صدای گلوله . دشت سیاه می شود. دسته دسته عزادار می پیچند در دشت. صدای آب. زنجیر. طبل. سنج و دوباره صدای آب. اینجا اتفاقی در شرف رخداد است. نوعی مارش جنگی. آماده باش قوا. صدای تیزی جیغ می کشد که برخیزید. طبل تایید می کند. از گوشه گوشه می رسند.دشت سپید است.سپید
...
راهرو آرام است.صدای دوتار او از ته راهرو می پیچد.خون از انگشتش می چکد.او می نوازد.باید بنوازد.باید بنوازد.زمزمه می کند.باید بنوازد.آخ بنواز دیگر.کاش بنوازد.می خواند.نمی نوازد.نخوان،بنواز.بنوا.بنو.بـ...
...
توکلت علی الله الذلی لایموت
در سلول کناری اذان می گویند
الله اکبر.الله اکبر.الله اکبر.الله اکبر
اشهد انّ لا اله الا الله

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٢
تگ ها :