سلول خالی

"زمین اصلا نمی چرخد"
مردمک های چشم بی محتوی شده اند.

ززززززززززززززززز
سسسسسسسسس
ههههههههههههههه

کسی از دور حرف می زند.
چقدر خسته شده ام.
خوابم می برد.
در سلول باز است
من نمی روم.
"چون زلف تو نارامم"
پایان این همه درد، درد دیگری است.
غم تو من را می کشد.
هو هو هو هو هو هو

پ.ن: پینگ

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٠
تگ ها :