سلول۲

صدای «جشن تاریکی» دیوارهای مغز را می تراشد٬
ثانیه هایی پیش مرگ این حوالی بود.

اما
اشک دیگر "دلخوشی کوچک من" نیست،
اینک رسوخ راسخ فریاد دلخوش کنک تر است.
امروز فریاد صدای آرامش است.
فریاد در رثای آزادی !!
سلول تیر می کشد و درد می گیرد.
در سلول انفرادی من غوغاییست.
همه فریاد می کشند.
مشت گره می کنند.
می ایستند.
ولی ناگهان دوباره محو می شوند.
اینک دوباره ،
اشک "دلخوشی کوچک من" می شود.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٩
تگ ها :