رخ

همین که رخ می نمایانند می شناسمشان. اینان به عقده رفتار می کنند نه به عقیده. پا که بر حرف های دیروزشان می گذارند خنده تلخ کوتاهی بر لب هایم می نشیند که خسته از حرف است.دهانم این روزها گس است و بیش از هر زمان دیگری در آن آفت رشد می کند.

ذهنم سخت مشغول فهمیدن نفهمیدن شده است. می خواهم که سرم درد نکند ولی نمی توانم.و تنها غم نمودار سینوسی رفتار توست که گاهی ضعفم را به رخم می کشد. سرود آزادی را کسی نمی خواند و دوستان ما را دربند می کنند.

پ.ن:سکه بهار آزادی٬ کدام بهار؟ کدام آزادی؟

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٥
تگ ها :