صدای تلخ دورترها!!!

دلم خراب چشمان ناشکیبای توست. مرا که به خلوت شبهای بی کسی نمی بری هیچ ٬ هیزم وار در آتشی سرد و نمور می اندازی که نه من خودم را بفهمم ونه تو را.آخر جواب بچه های تازه زاییده شده ذهن من را ٬من باید بدهم یا تو؟چرا چنین می کنی با تمامی من. کنایه های سرد من چه کم از ناله های مجنون دارد ٬ چون سرد است ؟ چون کنایی تر است؟ دیگر مگر زمانه مجال صراحت میدهد؟ بگذار تا به ناله مستورانه ای نشانی ات دهم که من دیگر من نیستم. دیریست که او شده ام . او که نمیدانم کیست کجاست.

آهای پرهای سوخته٬ بالهای شکسته بی تابی نکنید. مجنونی بی ثبات را یاری دهید که دیگرانی به تمسخرش نشسته اند. ای تمام دلهای زخم خورده اندکی این سو بنگرید تا به زمین خوردن پروانه ای را تماشا کنید. هزار شمع خاموش حسرت سایه آن را دارند و او داغدار شمعی افسرده است که به آرمان های زمان خود دشنام میدهد.

فغان از عاشقان بی اراده.

پ.ن: جدی نگیرید

  

نویسنده : حسین ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٢
تگ ها :