ارحام صدر پدر تئاتر کمدی-انتقادی ایران درگذشت

ارحام صدر متولد ١٣٠٢ در اصفهان چندی پیش در سن ٨۵ سالگی درگذشت.این هنرمند اصفهانی که به شکرپاره اصفهان معروف بود بیش از ۵٠ سال در خدمت تئاتر اجتماعی - انتقادی بود. وی که دانش آموخته فلسفه بود در بیشتر اجراهای خود به صورت فی البداهه به بیان مسائل و مشکلات اجتماعی می پرداخت.

پدرم تعریف می کند که محمدرضا شاه را برای دیدن تئاتر او که بسیار در ایران شهرت یافته بوده به سالن تئاتر می برند.ارحام صدر در همان اجرا چندین انتقاد تند و مهم را طی بازی خود مطرح می کند که تحسین شاه را به خاطر شجاعت و صراحت بیان بر می انگیزد. گرچه  در چندین سال اخیر هیچکس به خصوص رسانه میلی سراغی از وی نمی گرفت اما مردم اصفهان در مراسم تشییع وی نشان دادند که ارادتمند عرصه هنر و زحمتکشان آن هستند.این مراسم با حضور ده ها هزار نفر از مردم اصفهان برگزار شده که طی آن مردم شعار می دادند:

نصف جهان عزادار           ارحام خدا نگهدار

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۸
تگ ها :

وضعیت آبی خواهد شد

به دستور دستانمان روزهایی از پی هم خواهد آمد که من تو را و تو من را فرا بخوانیم در کنگره الوان نیکبختی. صدایت صدایم را رساتر می کند وقتی می گویی برخیز. من اکنون ایستاده ام بر فرازی از تو که به سوی آسمان است. آری تمام خواهد

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٤
تگ ها :

همینطوری رای میاره دیگه!

امروز در کلاس محترم زبان خارجه معلم جوان کتاب کمکی ای که می خواست تدریس کند را گذاشت به انتخاب دانشجویان/البته انتخاب محدود بود بین دو کتاب/ جهت ایجاد نشاط یکی از کتاب ها اححمدی نژاد و دیگری رففسنجانی نام گرفت و انتخابات انجام شد.از آنجا که من آن کتاب را داشتم به دور از تعصبات سیاسی به مححمود رای دادم.در پایان اححمدی نژاد با اختلاف ۵ رای پیروز انتخابات کوچک ما شد.

پ.ن: آخر کلاس معلم جوان با یک افسوس گفت همینطوری میشه که امثاله رای میارن!

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠
تگ ها :

می خوانیمتان پس بمانید

دیروز در سرمقاله کارگزاران مهران کرمی از واقعیتی مهم خبر داد و بی پرده سخن گفت و آن مشکلات مالی این روزنامه و حق و حقوق عقب افتاده اعضاست.
حال سوال اینجاست که با توجه به نبود رسانه های اصلاح طلب ما که داعیه اصلاح طلبی داریم چرا نباید برای بقاء همین چند روزنامه منتقد هزینه ای بپردازیم. براستی اگر هر کداممان به اندازه هزینه یک وعده غذا در ماه نتوانیم به این شریانهای انتقادی کمک برسانیم دیگر چرا نام خود را اصلاح طلب می نامیم. مهران کرمی اشاره خوبی داشت که اقتدارگرایان به این نتیجه رسیده اند که بهترین راه حذف رسانه های منتقد مشکلات مالی است. آیا ما اینقدر هم توان نداریم که لااقل نگذاریم روزنامه ای که هر روز آگاهمان می کند از این طریق از بینمان نرود.
وقت آن است که آستین بالا بزنیم و سنت زیبای گلریزان را برای  تزریق خونی تازه به شریان اطلاع رسانی احیا کنیم.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٩
تگ ها :

ما همه خوابیم!

دیشب این رفیق آلمانی ما که مدتی است روی اعصاب است ، در یاهو گیر داده بود به من و درباره اسلام و ایران بحث میکردیم. تا دیر وقت طول کشید و من صبح زود رفتم سر کار.خیلی خواب آلود بودم تا عصر که رفتم کلاس زبان. در کلاس از آنجا که بنده انگلیسی را مثل بیلبیل فوت آبم چرت میزدم. خصوصا موقعی که تمرین میداد تا بچه ها حل کنند من چشمانم را می بستم و می خوابیدم. یکی از تمرین ها listening داشت و کاست مشغول خواندن بود.معلم هم خیلی خسته به نظر می رسید و چشمانش را می بست.چشمان را بستم و با خنده بچه ها از خواب پریدم.اول فکر کردم که همه به من می خندند ولی توجه کردم دیدم که کاست چند دقیقه ای می خوانده و معلم هم خوابش برده تا با یکی از مکالمه ها از خواب پریده. صحنه خنده آوری بود.خواب هم از سرم پرید.

پ.ن:اینم از تفریحات سالم ما.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢
تگ ها :

نمایشگاه مطبوعات مسخره بود!

برخورد سرد اکثر غرفه دارها، نداشتن حرفی برای گفتن، جای خالی بحث های سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی گذشته استقبال کم و بی نظمی در چینش غرفه ها به من فهماند که چند ساعت وقت تلف کرده ام.کاش لا اقل کمی اغذیه فروشی ها جبران می کردند که آنها هم اوج کثیفی و بی نظمی بودند.

تنها نکته جذب کننده من، لطف الله میثمی بود که فرصت نشد تا کمی در محضر حرف هایش بنشینم.مشهورترین چهره ای که دیدم حاج رضایی کارشناس فوتبال بود که آنقدر دورش شلوغ بود که من گفتم حتما آن وسط نیکبخت واحدی یا علی کریمی نشسته!

جای خالی شهروند امروز، هم میهن، شرق مشهود بود.

نمایشگاه عکس ایرنا که از دو بخش محمود احمدی نژاد و عکسهای انقلاب تشکیل می شد که هم نشینی این دو قسمت کنار هم خیلی بغض آور بود.

این محمدرضا هم که سه سوته بیزدر کرد رفت!

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢
تگ ها :