نفت! کاش تا سال دیگر ارزان نمیشدی

بهای نفت ظرف ۶ ماهه گذشته در حالی که روند رو به رشدی را تا بشکه ای ١۴٠ دلار داشت به یکباره روند نزولی خود را آغاز کرد تا امروز به ارزش حدودی ٧٠ دلار به ازاء هر بشکه برسد. پرزیدنت محمود قبلا در سخنان خود این سوال را مطرح کرده بود که چه کسی گفته افزایش قیمت نفت به نفع ماست؟(که البته با توجه به افزایش قیمت بنزین و وابستگی ما به واردات حرف بیراهی نیست) ولی روشن است که به خاطر وابستگی اقتصاد ما به فروش نفت با کاهش قیمت و عدم پیش بینی این کاهش توسط دولت و همچنین ضعف حساب ذخیره ارزی در کنترل نوسانات قیمت، درآمد کاهش یافته و این موضوع سبب ضربه ای اقتصادی می شود.

آقایان دولت نهم و حامیان آنها تا به امروز مدیریت ضعیف و غیرکارشناسانه خویش را _ بطور ویژه در زمینه اقتصاد _ پشت بهانه های واهی همچون مفسدین بزرگ اقتصادی، کارشکنی منتقدان، تورم جهانی و غیره پنهان میکردند لذا با توجه به این کاهش درآمد بهانه های جدیدی به دست دولت و حامیانش خواهد افتاد تا بسیاری از کمبودها را بدون حتی ارتباطی با این کاهش درآمد به نزول قیمت نفت مرتبط دانسته و خود در برابر اذهان عمومی جامعه تبرئه کنند. در این صورت کاش قیمت نفت در این سال کاهش نمی یافت تا لااقل این پرسش مخدوش نمیشد که با درآمد خیره کننده نفت در این دوره از ریاست جمهوری کدام تحول اقتصادی رخداده است؟

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۸
تگ ها :

Legends of the Fall

 

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٢
تگ ها :

قد هزار تا پنجره

هجوم بی محابای دلتنگی های صدگانه، دستمان را عصا کرده است. دیگر حتی پایی برای قدم زدن در کوچه های خودمانی نمانده است. درخت ها همه خشکیده اند از حول پاییز. دیگر صدای آرام آن مادر و دختر در گوشم نمی نوازد. هر روز پیرتر از قبل می شوم و کسانی اینجا حواسشان اصلا به این چیزها نیست. هر کس در همان سازی می دمد که قبلا نوایش را خریده باشد و از تو فقط می خواهند که با آن نوا برقصی و تا نمی رقصی پس میزنندت، کج خلق می شوند و فراموشت می کنند.فراموش.. این تنهایی و دلتنگی می شود رفیق و همدمت. گاهگاهی هم کسی عبور می کند، تو را به شک می اندازد و تا نیم خیز می شوی او هم محو می شود.

این همانی است که نامش را زندگی نامیده اند، این همانی است که در گوشه کنارمان خیلی ها مزمزه اش می کنند و میروند.

 

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٤
تگ ها :

عیدانه

همیشه می خواستم که بنویسی و بنویسم. در نوشتن است که بهانه هابی بها می شوند. بهترین عیدی من این سطوری بود که امروز فرستادی. خواهم نوشت..

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٠
تگ ها :

چو اسیر دام توام، رام توام..

در وجود من دستانم هستند که نقش قلب دوم را بازی می کنند. سردشان باشد، گرمشان باشند، خشک باشند، درد بگیرند و یا هر عیب دیگری تاثیر بدی روی انجام کارهایم می گذارد. حالا انصاف بده اینکه دستانم روزگاران را خالی از دستگیری تو باشند دیگر چه توانی در من می ماند تا  بخواهم دستگیری از کسی کنم.دستانم را ببخش.بگیرشان.

پ.ن: اینکه ماه رمضان دارد تمام می شود.. نه خیال ندارم که آه و زاری کنم، فقط کمی بغض دارم، فقط کمی.سال به سال بدتر می شوم. آدم خوب بودن انصافا سخت است.

پ.ن.پریم:این بهزاد گاهی گیر میدهد که حاجی مارو دعا کن. اخیرن هم گیر داده که حاجی تو که تو کار دعا نویسی هستی یه نسخه هم برای ما بپیچ. بهزاد، خودم و همه دوستانی که دوستشان دارم را دعا می کنم که:    الهی ما را در خواندن نماز بی ریا یاری کن/والسلام

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٥
تگ ها :