تو چه فکر بکری هستی، ای مرگ!!

دست به نوشته هایم نزن! پاره شان نکن! باور کن اینها از سر نومیدی نیست. تمامش امید است. تمامش انرژی است. من خسته هستم و نیستم. نگران هستم و نیستم. من هر لحظه دوباره زاده می شوم وقتی که تو در گوشم چیزی می گویی. و کاش این چیزها را از نزدیک تر میگفتی.ای کاش گوشی همراه، جایگزین هم آغوشی ما نبود. ای کاش گوشی همراه مزاحم هم آغوشی ما نبود. ای وای/ای وای/ای وای... تکنولوژی تو عجب چیز خوب و مسخره ای هستی.باید باشی و کاش نبودی و نمیشد که نباشی و چرا من چرت می گویم؟!

می گویند کار جوهر مرد است. جوهر من مثل این خودنویس ها پس داده است. گفتم که ،خسته هستم و نیستم.اومممممممممممممم ناغافل یاد مادرم افتادم.لابد الان دلواپسم است. باید تماس بگیرم.تلفن کو؟ تلفن را بدهید تا من با مادرم تماس بگیرم نگران من است لابد. این چه صداهاییست از داخل گوشی می آید؟!! آه نه!! من وصلم به اینترنت. ای تکنولوژی باز هم تو! باز هم تویی که آخه! ولی اصلا جای نگرانی نیست میخواهیم اینترنت دی اس ال بخریم تا تلفن اشغال نشود ولی من میدانم که خودم اشغال می شوم.

دلم برای موجهای دریا تنگ شده است. دلم برای گنبد طلا تنگ شده است. دلم برای زاینده رود تنگ است. دلم برای جنگلهای عمیق تنگ است. دلم برای خنده های کودکی تنگ است.دلم برای کعبه خیلی تنگ است...کعبه..کعبه..کعبه! این حجم سیاه تهی.

مرگ

ای مرگ تو چه فکر بکری هستی. تو که سرشار از امیدی. وای تو عجب شیرینی. بیا جلوتر. فرار نکن لطفا. من میخواهمت. می گویند تو حقی آخر. ای مرگ تو فقط بلدی برای دیگران اتفاق بیفتی.

پ.ن: یه وقت فکر بدی راجع به اینجانب نشود.امضاء

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳۱
تگ ها :

سبز سبز سبز

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٩
تگ ها :

راه ما

در پس ذهن های ما کهکشانی از اراده هاست که معمولا کم سراغشان می رویم.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٧
تگ ها :

کادوی تولد

برادر خانم دوستم از مالزی برگشت.

آزمایش خون داد.

عمل پیوند مغز استخوان شدنی است.

انشالله که خوب شود..

پ.ن:از لطف همه دوستان مخصوصا محمدرضا ممنونم.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٤
تگ ها :

24 تیر تولد 4 سالگی "من او هستم"

دو روز دیگر این دفتر یادداشت دیجیتال ۴ ساله می شود. دفتری که من بعد از یک سال وبلاگ نویسی پراکنده به آن رسیدم. دفتری پر از خاطرات و پر از حرف های نگفته. دفتری که گاهی من را تمام رخ به تصویر می کشد. قصد داشتم تا به مناسبت تولدش لباسی نو بپوشانمش ولی افسوس که گرفتاری مجال این نوع رسیدگی ها را از من گرفته. به مناسبتش تنها خواهم نوشت. از وبلاگ از من او هستم و از خودم.

پ.ن:در روز شنبه ٢٨ آذر ٨٣ در مطلبی با عنوان "فرهنگ سایه ها" اینگونه نوشته بودم:

پنهانی نیمی از ناگفته ها ٬با جانشینی از مبهمات٬ در این میان نافهمانی چون من و شاید آنان که نمی شناسمشان و شاید هیچ روز نشناسمشان٬به راحتی راه رفتن می افتند و تا برخیزند مسابقات پایان یافته ٬ چه اصراری داری اگر می بینی آنطور نیست که باید باشد .حتما باور می کنی اگر بگویم آنچه واقعیت دارد را ٬من اصراری به اجبار آنچه خود به آن می اندیشم ندارم ٬ من آن روز غرور خود را باز خواهم یافت که دیگرانی دنبال من باشند، نه آنچه من را می شناساند و تو آن روز از دیگرانی نه از من.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٢
تگ ها :

18تیر

فردا ١٨ تیر است. تصادفا سفری برایم پیش آمد که مجبور شدم فردا شرکت رفتن را تعطیل کنم. در راه برگشت به خونه داشتم به این نکته فکر میکردم که ای کاش این روز به احترام مظلومان آن حادثه یا تعطیل می شد و یا مانند کشورهای پیشرفته مثلا یک ساعت اضافه کار میکردیم.فکر کردم که ای کاش کسانی که دلشان زخم خورده آن حادثه است این روز را به نشان اعتراض مرخصی میگرفتند یا غیبت میکردند یا ... البته میدانم که با وجود دولتی شبیه این دولت احتمالا بعد از فراگیر شدن چنین حرکتی انواع و اقسام توبیخ ها برای کارکنان دولتی و دستورها و بخشنامه ها برای شرکت های غیر دولتی در نظر گرفته می شود.

پ.ن١:ایده طرح بالا اولین بار توسط نشریه پژواک امیرکبیر منتشر شد که من آنرا بازسازی کردم.

پ.ن٢: سال پیش روز ١٧ تیر اطلاعیه ای بر روی درب حافظ دانشگاه صنعتی امیرکبیر چسبانده شده بود با این مضمون:"فردا دانشگاه به علت قطعی برق دانشگاه تعطیل می باشد"

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٧
تگ ها :

آه اگر روزی نگاه تو...

One message received.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٦
تگ ها :

رسوا

دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل
بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی
بر زلف او عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من
...

آی روزگار ، آی روزگار ، آی روزگار.. این روزها غم دوستی را می خورم که به خاطر سرطان خانمش قطره قطره آب می شود و از بین می رود. ترانه بالا پخش میشد، آشناییشان را تعریف کرد و بعد مثل ابر بهاری اشک ریخت، قلبم داشت از غصه می ترکید/دعا کنید خواهش می کنم.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٤
تگ ها :

ترانه رفتن

اشاره:< همیشه ترانه رفتن(گیدریم) احمد کایا خواننده کردتبار ترکیه که به خاطر ترانه هایش به شهادت رسید حس مبارزه ای را در من تقویت می کند. از این رو گاهی که میخواهم مطلبی بنویسم این ترانه را گوش میدهم. ولی این بار داشتم این ترانه را گوش میکردم و به احمد باطبی  و به رفتنش فکر میکردم که محمدرضا پیامکی زد که چرا به روز نمیکنی.به ذهنم رسید در این باره بنویسم.>

جمهور در آخرین پستش درباره فرار احمد باطبی و شنیده هایی مبنی بر گرفتاری مهندس میثمی به این خاطر نوشته بود و گفته بود که "احمد جان این رسم مردانگی نیست". مهدی درباره احمد باطبی تعابیر قشنگی به کار برده؛ نسل جدید مبارزان ، نماد 18 تیر و تمام بغض های فرو خورده آن... به راستی هم همین گونه است. حکم ظالمانه و عجیبی که تنها به خاطر بالا گرفتن زیرپوش خون آلود رفیق ـ که قربانی خشم اربده کشان شده ـ برای احمد باطبی بریده شد و رفتار غیر انسانی که با او و خانواده اش شد بیش از هر چیز ظلمی را به یاد می آورد که در حادثه کوی به دانشجویان بی دفاع رفت. پس به جاست که احمد باطبی را نماد این مظلومیت بدانیم. به راستی ما ـ امثال خودم را می گویم ـ چقدر حق داریم که بدون تحمل یک روز انفرادی در مورد رفتن یا نرفتن کسانی حکم صادر کنیم که بدترین مصیبت ها را در بهترین سال های عمرشان کشیده اند؟ نگرش آرمانی به مبارزه و حکم صادر کردن برای دیگران که "او باید در زندان می ماند و در راه آرمانش هزینه میداد" کمی از سر دل خوش و توهم مبارزه است. اگرچه من هم در ایده آل ذهنیم حضور امثال افشاری و باطبی ـ که به نسبت سیاسیون مهاجر از پاکی بسیار بیشتری برخوردارند ـ را در شبکه ای که صدای آمریکاست به زبان فارسی، تایید نمی کنم اما آنها راه خود را اینگونه انتخاب کرده اند. سبک سنگین شرایط آنها را به این نقطه رسانده که در حمایت ـ لااقل معنوی ـ آمریکا به انتقادات و اعتراضات ادامه دهند.

علی ایحال این طبیعی است که نظام از این نوع فرار ها استقبال می کند تا با چسباندن برچسب آمریکایی به کسانی که بودنشان در زندان های داخلی هر روز هزینه هایی را برای نظام در پی دارد، لااقل اذهان عمومی را که از آگاهی کمتر و فراموشی تاریخی بیشتری برخوردارند نسبت به آنان دلسرد و ناامید کند.
به عنوان یکی از اعضای کوچک جنبش دانشجویی دعا می کنم که برجستگان این جنبش، علی افشاری و احمد باطبی با توجه به تمامی حرف ها و حدیث ها از رفتنشان با تدبر به راه ادامه دهند.
به امید روزی که آزادی..
..آزاد باشد

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۳
تگ ها :

جمله آخر

طنین محو صدایت در پس ذهن پر اضطراب من، دلم را مدام میلرزاند.مسئله باز همان توانستن و خواستن است. می خواهم و نمی توانم.می توانم و نمیخواهم. می خواهم و نمی شود. می خواهم و درست نیست. می توانم و نمی شود..

انگار که صد سال است در منی و یا من در توام. گاهی که خوابیده ام ولی بیدارم از خودم می پرسم آیا او همان نبود که من هستم. آیا من او هستم؟ آیا من به دنبال او نبودم؟ آیا او همانی نبود که من باید باشم؟ آیا او ، او بود؟

دیروز که در راه اصفهان بودم.خداحافظ های احسان خواجه امیری آن هم هنگام پخش اذان من را خیلی زلال کرده بود. بغض قشنگی داشتم. یاد لرزیدن های مدام دلم در سالهای نه چندان دور افتادم. راستی می بینی چقدر پیر شده ام؟ من با آن همه جوانی..

جمله آخر: دلم برات تنگ میشه..

رفاقت نوشت: محمدرضا یزدان پناه بوی خاک را به وردپرس برده.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٧
تگ ها :

پیامک

گفتم مرا همین بس که عاشق تو هستم
گفتا که عاشــق مــن تـــرس از بلا نـــدارد.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤
تگ ها :

3 تیر و آنان که خوابیدند

سال ٨۴ است...

نزدیک سه هفته است که پلی تکنیک فضای تحریم دارد. انجمن اسلامی برای تحریم فعال شده است. چند تریبون حول محور انتخابات برگزار و یا در حال برگزاری است. علی افشاری در یک سخنرانی کوتاه قصد دارد که همه کاندیداها را رد کند تا به گزینه تحریم برسد.لاریجانی با برنامه های چراغ و هویت رد می شود. قالیباف رضاخان حزب الهی است و رد می شود. رضایی و احمدی نژاد نظامیان رسته های مختلف اند که نباید در امور سیاسی دخالت کنند. کروبی در مقابل تحصن شجاعانه مجلس ششم موضع گیری کرده و روند اصلاحات را کند میکند.مهرعلیزاده ضعیف است.هاشمی ال است و دیگران هم...تا برسد به معین.دکتر معین.دکتر مصطفی معین.اوضاع درباره معین کمی فرق میکند.علی افشاری با همه اصرارش بر تحریم ناگهان جمله جالبی می گوید:"اگر کسی میخواهد رای دهد لاقل به دکتر معین رای دهد!"

دکتر معین تنها کاندیدایی است که به اصطلاح جرات میکند در پلی تکنیک حاضر شود. استقبال بیش از حد است. سالن خیلی ملتهب است. کانون اندیشه دانشجویان مسلمان به شدت مخالف است. بسیجیان سوالات تکراری و سازمانیشان را در دست دارند تا بپرسند. انجمن و بسیج به شدت دوست دارند تا دعوا کنند. معین با حرفهایش کمی جو پلی تکنیک را بهتر میکند ولی فضا همچنان بر تحریم می چرخد.

هفته آخر من و مسعود دوتایی دوره افتاده ایم تا یکی یکی رای جمع کنیم.احساس خوبی داریم ولی خودمان هم چشم به راه یک بیداری از طرف جامعه ایم. همه جا دوباره می سازمت وطن دیده می شود!

غروب روز آخر اضطرابمان بیشتر است.پنجشنبه بابا گفته بود که احتمالا احمدی نژاد رای خوبی می آورد.من خندیده بودم و گفته بودم بی خیال حاجی.

کروبی خوابید.همه خوابیدند.روز بعد.من و مسعود پای رادیو با هیجان به آخرین نتایج گوش می دهیم.نخیر معین بالا بیا نیست. شب می شود هاشمی اول احمد نژاد دوم و دیگر هیچ!

پ.ن: وای از آن هفته ی آخر.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳
تگ ها :

کرکری2

همیشه از تیم ملی فوتبال ایتالیا بدم می آمده.

در علتش که جستجو کردم دیدم که زمانی که نوجوان بودم از اینکه دخترها و علی الخصوص خواهرم از بازیکنان ایتالیا که ظاهری شرقی و زیبا دارند خوششان می آید لجم می گرفته و احتمالا حسادت می کرده ام(از این نستا که به این دلیل متنفرم!! ولی به شدت از دل پیرو خوشم میآد). کمی بعد که از فرهنگ و تیپ مردم ایتالیا شنیدم و دیدم که به ایرانی ها خیلی می خورند این نفرت در این فاز قرار گرفت که ایتالیایی ها هیچ وقت فوتبال را فقط در زمین و از جنس فوتبال بازی نمی کنند. همیشه حاشیه ، ضد فوتبال و حیله وری در این تیم به چشم می خورد.

و از آنجایی که دو آتیشه آرژانتینم و آرژانتین اروپا را اسپانیا میدانند امشب به شدت از اسپانیا حمایت خواهیم کرد.باشد که مورد لطف پروردگار قرار گیرند و ما حین و بعد از بازی وحید و الهام را مورد عنایت خود قرار دهیم.آمین

پ.ن: فراموش نشود که بهترین فیلمهایی که دیده ام ایتالیایی بوده اند.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢
تگ ها :

بوی خاک

در پی بیانیه جمعی از وبلاگ نویسان بر ضد فیلترینگ گسترده ظاهرا وبلاگ محمدرضا یزدان پناه و چند تن دیگر فیلتر شده.آدرس جدید محمدرضا: بوی خاک 

این بیانیه به شرح زیر است:

 در ادامه روند تحدید آزادی بیان و آزادی عرصه اطلاع‌رسانی در کشور، متاسفانه در هفته‌های اخیر شاهد آن بودیم که موج جدیدی از فیلترینگ، دامان وبلاگ‌های سیاسی و اجتماعی به خصوص وبلاگ‌های فعال در حوزه زنان که دارای خط مشی منتقدانه و اصلاح‌طلب هستند را گرفته است و کمتر روزیست که وبلاگی جدید به جرم مخالفت با گفتمان حاکم به محاق فیلتر فرو نرود.

این در شرایطی است که وبلاگ‌های طرفدار دولت نهم و گفتمان حاکم به راحتی و با آزادی هرچه تمامتر به اشاعه و نشر دیدگاه‌های خود که غالبا متضمن تهمت و افتراهای متعدد به نیروهای سیاسی و اجتماعی تحول‌خواه و دموکراسی‌طلب است، مشغولند.

 

بی‌شک، فیلترینگ وبلاگ‌ها و سایت‌های شخصی و خبری امری مخالف اصول اولیه آزادی بیان و عقیده، حقوق بشر، گردش آزاد اطلاعات،‌اعلامیه جهانی حقوق بشر (که دولت ایران رسما آن را امضا نموده است) و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سریعا نسبت به پایان این روند اسفبار اقدام کند.

 

ما جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، بدینوسیله اعتراض شدید خود را نسبت به روند تحدید آزادی بیان و عقیده در ایران که با روی کار آمدن دولت نهم روبه فزونی گذاشته اعلام کرده و خواهان رفع فیلتر از تمام وبلاگ‌های فیلتر شده در سال‌های اخیر هستیم.

این بیانیه را تعداد زیادی از وبلاگ نویسان به امضا رسانده اند.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱
تگ ها :