وقت رفتن

٣۵ دقیقه تا پرواز مانده. پرواز ۶:۴٠ دقیقه به مقصد تبریز / ماموریت ها یواش یواش تکراری و خسته کننده شده اند. حالم از ایستگاه تقویت فشار گاز به هم میخوره. از اسکرابر ، کمپرسور و بقیه ادواتی که در این ایستگاه ها به ما خدمت می کنند. هوس کار مطبوعاتی به سرم زده. در دنیای تحلیل و خبر بگردی و بعد در آرامش بنویسی.از خودت بنویسی بعد بدهی چاپ کنند.

وبگردی میکردم در بلاگ نوشت یک بازی وبلاگی دیدم.24 ساعت آخر عمر. کاری به بازی ندارم ولی من را به فکر برد. شاید اگر این پرواز خدای ناکرده بیفتد بعدا که این سطور را می خوانید حال خاصی داشته باشید. اگر قرار باشد این پرواز آخرین پرواز باشد فقط 30 دقیقه باقیمانده را برای آرامش دل چند نفری که از رفتن من ناآرام می شوند دعا می کنم.آمین.

پ.ن: خداحافظ دنیا!

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٦:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۸
تگ ها :

تویی تنها بیست من!

پس از فراز و نشیب های بسیار زیاد و درک سیستم اداری دانشگاه(با همه کندی ها و سستی ها) بالاخره به خط پایان نزدیک شدم. به جرأت می گویم که پایان نامه ام اگر برابر سه پایان نامه نباشد برابر دو تا هست. پایان نامه های دوستان را که می دیدم و نمره های بیست و نوزده ای ک گرفته اند میگفتم اگر دکتر به من بیست ندهد همانجا پشت میز خفه اش می کنم. صبح بعد از گرفتن صحافی ها با هول و ولا پیش دکتر رفتم. پایان نامه را گرفت و به به و چه چه کرد و به دانشجوی دکتری که در اتاق بود نشان داد و گفت ببین پایان نامه رو، لیسانسه اینقدر کار کرده. من غش و ضعف بودم که دیدم فرم نمره را درآورد ، اسم و رسم را که نوشت رسید به نمره مکثی کرد و نگاهی کرد گفت این پیان ناه بیست کمشه و نوشت بیست! این تنها بیست من از دوران لیسانس بود.خوشحالم که جز این بیست نداشتم.

پ.ن: الان دادم نمره ام تایپ شه اومدم تو سایت دانشکده

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٧
تگ ها :

فارغ التحصیلی و بی تلفونی

میگن فوقش لیسانس همین منو میگن. بالاخره بعد از ۶ سال تموم شد.البته فراموش نشه که من ٩ ترمه خوندم ولی خب به دلایلی ١٢ ترم طول دادم. امضا گرفتن از اقسا نقاط دانشگاه خیلی هم بد نبود. جدای از خستگیش و الافی خیلی از تغییراتی که داده شده بود و من ندیده بودم جالب بود. از جمله کل سیستم اداره امور خوابگاهها که روح دولت نهم در آن به وضوح دیده میشد به اضافه اداره امور فرهنگی!!!

حدود ٣٠ امضا تا به حال گرفتم که هیچ کدوم برای امضا چیزی رو چک نکردن. یعنی اگه شما هم به جای من می بردین امضا میکردن کما اینکه بعضی امضاها رو هم دوست گرامیمان زحمتش رو کشیدند.

 خونه جدیدمون هنوز تیلیفون نداره و من دسترسی کمی به اینترنت دارم.دوستان و آشنایان که در فراغ کامنت های من می سوزند پوزش اینجانب را بپذیرند.

پ.ک(پشت کامیونی!):

در بیابانها اگر صد سال سرگردان شوم
به از انکه در وطن محتاج نامردان شوم

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۳
تگ ها :

امروز درست چند وقته که ندیدمت

سلام سالار جان و دلم. کجایی. راستی سردردت خوب شد؟ امروز برایم کاملا مسجل شد که دلتنگی عصر جمعه هیچ ربطی به روزمرگی هایم ندارد، به اینکه شنبه همه چیز دوباره شروع می شود. این دلتنگی از آن دلتنگی هاست. از آنها که بگویی و دیگران به تو بخندند. دلتنگی ماورایی.

به تو که فکر می کنم دلتنگی بیشتر می شود. می گویند ناکامی بغض عمر را کم میکند. این روزها  مدام عمرم را کم میکنم. بغض همه چیز را دارم. میدانی که نمی شود گفت وگرنه میگفتم تا همه بدانند. یک روز اگر خواستی برایت می گویم. تو محرم ترینی برای درددل های نا آشنای من.

پ.ن: نوشتنمان نمی آید.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٧
تگ ها :

و اما من

چقدر من نبودم. در این یک هفته ای که به روز رسانی نکردم اتفاقات مهمی رخ داد.۴ روز ماموریت به اردبیل،آستارا و رشت/اسباب کشی به ٢٠٠ متر بالاشهر تر/الانم که تعطیلات در اصفهان به سر می برم.

آنقدر از وبلاگستان دور شده ام که دلم به کامنت گذاشتن نمی رود.حرفی هم برای گفتن ندارم. فقط ابراز وجود کردم.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦
تگ ها :

بروبچ اراذل! به کجا چنین شتابان؟!

در پی اجرای مرحله اول طرح برخورد با مزاحمین نوامیس ملت، اراذل و اوباش و معتادین، و همچنین پاکسازی محل تجمع ایشان در بسیاری از محافل علمی و فرهنگی کشور این سوال مطرح شد که با توجه به بحران اشتغال و وجود میلیون ها بیکار در سراسر کشور و عضویت اراذل و اوباش و معتادین در این اتحادیه بیکاران، بروبچ کجا خواهند رفت؟!

مصلحان نظام گزینه هایی از قبیل خونشون/خونمون/اتاق تمساح هاو حیاط را پیش پای این دوستان قرار دادند. واقعا جای بس تعجب است که فرزندانی که در دامان نظام اسلامی متولد و رشد یافته اند به این بیراهه ها کشیده شده اند.

پ.ن: در پی اجرای این طرح خبرهای بسیار زیادی از توبه و گرایش به اسلام و نظام ولایی در بین اراذل و اوباش و مزاحمین نوامیس به گوش می رسد که در این خصوص باید به مجریان این طرح تبریک گفت.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٦
تگ ها :

چشمان تو فقط برای یک لحظه

اگر این محمدرضا گیر نمیداد گاها حرفهای قشنگی که از ذهنم رد میشد را می نوشتم.

گفتم:دربست

گفت:کجا

گفتم: تا ته چشمان کسی

گفت: چقدر؟

گفتم: فقط برای یک لحظه

نمیدانم چرا گاز داد و رفت.

پ.ن: خب احمق منظورش از «چقدر» کرایه بوده.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٤
تگ ها :