یاس فلسفی ــ امید عرفانی

او منم یا منم او یا بود از او منمم
ای بسا مرده که یک دم شود احیا ز دمم
خصم اگر سنگ ببارد به سرم نیست غمم
از نوای تو بود زمزمه ی زیر و بمم

از نوای تو بود زمزمه ی زیر و بمم
از نوای تو بود زمزمه ی زیر و بمم
از نوای تو بود زمزمه ی زیر و بمم
از نوای تو بود زمزمه ی زیر و بمم

دم بود نائی و من در دم دم هستم نی
بند بندم همگی پر بود از نغمه وی
هر دم از دم بزند آتشم اندر رگ و پی
عشق دم گاه به رومم کشد و گاه به ری
"گاه اندر عرب اندازد و گاهی عجمم"

یا رب این نای و نی و ما و من و دمدمه چیست؟
دم به دم می دمد و صاحب دم پیدا نیست
پر صدا کرده جهان را ز منم این منم کیست؟
منم این صاحب دم ،یا من او هر دو یکیست
"او منم یا منم او یا بود از او منمم"

منم آن ذات که در عین صفات آمده ام
از حضور شه شیرین حرکات آمده ام
خضر راه حقم و از ظلمات آمده ام
گمرهان را هله از بهر نجات آمده ام
"ای بسا مرده که یک دم شود احیا ز دمم"

من که از باده خم هو مخمورم
نیست جز درد کشی چیز دگر منظورم
من ز هفتاد و دو ملت به حقیقت دورم
بر سر دار انا الحق زنم و منصورم
"خصم اگر سنگ ببارد به سرم نیست غمم

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٩
تگ ها :

آن مرد در باران آمد

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٠
تگ ها :

پالتو،هندزفری بلوتوثی،موبایل،کارت بانک و گدایی

چند هفته پیش از میدان فردوسی(تهران) رد میشدم که بنده خدایی در خلوتی آخر شب صدایم زد.دیدم مردی میان سال و متشخص است و با خجالت درخواستی دارد. پرسیدم کمکی از من ساخته است با کلی عذرخواهی و شرمندگی گفت که برای تهیه دارو ١٠٠٠تومان کم آورده و عابربانک هم کارتش را قورت! داده. من بسیار متاثر شدم و قصد کردم که کارش راه بیفتد.جیبین شلوار و جیب پیراهن را جستجو کردم از شانس بدم فقط دو عدد اسکناس ۵٠٠٠تومانی بود گفتم شما ۴ تومان بدید تا من این اسکناس رو تقدیم کنم.ابراز شرمندگی کرد و گفت ٣۵٠٠ کل پولش است و پول نسخه هم ۴۵٠٠ شده. طول کشیدن و رفتار مشکوک مرد من را به این نکته مشکوک کرد که شاید این هم نوعی گدایی باشد. خلاصه با توجه به تشکیک در این مسئله و عجله داشتنم عذرخواهی کردم و گذشتم.تا دقایقی پیش خودم می گفتم نکنه گدا نبود و من کوتاهی کردم.حتی چند بار خواستم برگردم..

گذشت و گذشت تا دیشب..

از میدان فردوسی رد میشدم که همان مرد با همان تیپ یعنی یک پالتو و هدزفری در گوش و موبایل و نسخه به دست گفت ببخشید آقا... اول از بابت آن شب خیالم راحت شد و بعد چند ثانیه به او خیره شدم و گفتم خجالت بکش. گفت از چی؟ گفتم از کلاهبرداری.از این که الان هم میخواهی حرفهای دو سه هفته پیش را بزنی که عابر بانک کارتم را قورت داده و برای تهیه اقلام نسخه پول کم آورده ام.

خدایا مسبب بدبختی مردم را بدبخت بفرما / خدایا این عابربانک ها را از شر تهمت و افترا مصون بدار / خدایا بلوتوث را تنها برای استفاده صحیح قرار بده / خدایا مخترع اسکناس ۵٠٠٠ تومانی را اجر عنایت بفرما/ خدایا مسلمین و مسلمات را عابد درگاهت قرار ده/ والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠
تگ ها :

حال و روز

«آغاز انهدام چنین است
این‌گونه بود
آغاز انقراض سلسله‌ی مردان
یاران!
وقتی صدای حادثه خوابید
برسنگ گور من بنویسید:
- یک جنگجو که نجنگید
اما...

 شکست خورد»

قیصر امین پور

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٧
تگ ها :

جان دقائقم بگو..

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است  باش فردا که دلت با دگران است.

دوش/ظرف غذا/تاکسی/کارت/صبحانه/بربری/کامپیوتر/لاگ این/کامان!/پایپ نت/روان نویس/خط کش/توالت/چایی/ماشین حساب/ازدواج/رییس/لید پروژه/تلفن/طراحی/متر/استاندارد/فایر/غلط/چاکرم/راه پله/تلفن/ازدواج/عشق/ثبت دومین/اس کیو ال/محدویت یوزر/پایپ نت/ناهار/تلفن/اس ام اس/قدم/.......

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢
تگ ها :