یه پا تهران/یه پا اصفهان/یه پا تبریز

نه نه نه اشتباه نکنید من سه تا پا ندارم.
کسی جایی واسه کپی آدم سراغ نداره؟
پ.ن: ببخشین یه وازلین لطفا.   
نویسنده : حسین ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٥
تگ ها :

...

www.amontazeri.com
پس.ن: دیشب با شماره نامشخص ۶تا صفر بهم زنگ زدند و خیلی محترمانه یه برادری گفت که لطفا عکس آیت ا... منتظری رو از وبلاگتون بردارین.گفتم وبلاگ من سر جمع روزی ۵و۶تا بازدید داره به کیسی بر نمیخوره نترس.گفت حالا شما به خاطر گل روی من بردار.خندم گرفت و گفتم فقط به خاطر گل روی شما برمیدارم.(نکته جالب این بود که یارو گفت آیت ا.. منتظری.) قبلا یه بار این ۶تا صفر زنگ زده بود و حرفای بسیار خارج از شآنی به بنده فرموده بود.از سرعت عمل بروبچ گمنام کفمان تاید شد.درست یک ساعت بعد از به روز رسانی!

دیشب به دنبال یک بیانیه از ایشان در سایت دفترشان جستجو می کردم که این عکس در صفحه اول و متن دستنویس آقا نظرم رو جلب کرد.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۱
تگ ها :

سنتوری یا خون بازی

انرژی هسته ای٬ اینجا تو منقل ماست.
دیروز کرمم گرفت یه بار دیگه سنتوری رو دیدم.این بار بازی رادان بیشتر تو چشمم اومد. درسته که مهرجویی استاده ولی دفعه اول که دیدم انتظار داشتم خیلی فیلم تاپی باشه.البته قبول دارم که یه سری محدودیت ها برای سکانس های پارتی و کنسرت دست استاد رو بسته بوده و شاید هم اینکه اکران خانگی بود.
به هر حال از بعد اعتیاد خون بازی منو بیشتر گرفت تا این. این شماره حسابه چند بود؟ اون دنیا حوصله غر غرای داریوش مهرجویی رو ندارم.

پ.ن:علی تنها٬ علی پر غم

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٩
تگ ها :

آره من خوبم!

بعد از بیست روز استراحت واقعا سرکار اومدن سخته. کارهای جمع شده و نیاز به خواب دغدغه های امروز بشر اند! سال نوآوری و شکوفایی را من با چند نوآوری شروع کردم بلکه به شکوفایی منجر شود.از جمله ٬یادداشت ریز به ریز کارهای انجامی در شرکت برای زدن مشت های محکم در آینده به دهان رییس مستکبر خودم که یه بار تو استخر قلپ قلپ آب به خوردش دادم و همچنین خوردن چای کمرنگ به مقدار فراوان(آخر نوآوری بودا) و یک سری نوآوری دیگر!

پ.ن:من خوبم٬ تو چطور؟.........آره منم خوبم.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٧
تگ ها :

ز ‌آشنا غریبه تر

اله و لا اله من٬ ز آشنا غریبه تر
نگاه هرزه خواه من٬ به قامت بلند تو
صلاة گاه گاه من٬ روان به قبله های ضد
دو بیت راه راه من٬ تمام جان آه من.

پ.ن: دراز کشیده بودم داشتم فکر میکردم که نیمایوشیج عجب جایگاه انحصاری ای تو شعر داره. بعد کلی زور زدم که یه ابتکار جدید بزنم که حسین یوشیج بشم.امان از زور زیاد و ... و شعری که در اومد.   
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٥
تگ ها :

فردا روز جمهوری اسلامی بود!

آری یا نه؟
وقتی صدای زن زرتشتی از صداوسیما پخش می شود که میخواهد برای آزادی و عدالت به جمهوری اسلامی رای آری دهد دلم میگیرد. فردا روز  رای مردم به جمهوری اسلامی است. رفراندومی که ای کاش با جزییات بیشتری برگزار میشد. فردا روزی است که مردم بیشتر از آنکه بدانند به چه نظامی میخواهند آری بگویند میدانند که به نظام های سلطنتی ویا کمونیستی نه میگویند.

نسل اول می گویند به خاطر فضای پریشان انقلابی نیاز بود تا اینچنین رای محکمی داده شود حتی اگر بعدها به جزییات پرداخته شود.میگویند ذهنیت مردم از کودتای ۲۸ مرداد توسط نظامیان و با حمایت آمریکا مردم را به شدت به سوی مونولوگ یک کاریزمای محبوب و مبارز سوق می داد و مانع از پرداخته شدن نظام سیاسی کشور توسط دیالوگ بین دیگر مبارزین میشد.

افسوس که امروز عده ای زیر این نام سینه می زنند که بسیاری از آنان چه قبل و چه بعد از انقلاب با مبارزین از مذهبیون گرفته تا گروههای چپ مرزبندی قابل توجهی دارند.

پ.ن: استقلال آزادی / جمهوری اسلامی ۴ مفهومی که هرگز محقق نشد.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۱
تگ ها :

پوتین برای سربازان جدید و توهمات ما

شبها سرگرمی اکثر مردم ايران ديدن چهره مرد هزار چهره شده. آن چيزی که ما در روز زياد می بينيم منتها نميدانيم که اينگونه اند. انتقاد و کنايه اين مجموعه به اقشار خاصی از جامعه برای اولين بار است که اينچنين رک و بی پرده مطرح می شود. انتقادات مطرح شده در قالب طنز و کنايه به نيروی انتظامی بيشترين عکس العمل جامعه از جمله اهالی اينترنت را برانگيخته.از جمله آنکه ديدم در بالاترين يکی از موضوعات داغ مرد هزار چهره است. برداشت اينکه در قالب رسانه ملی چنين انتقادی با اين سطح از صراحت برای من بسيار عجيب و ناشدنی است و مرا به سمت نيتی غير از آنکه بقيه به آن می پردازند ميبرد.
چگونه ممکن است که کسانی خيال کنند که اين انتقادات از دست مسئولين در رفته است؟
چگونه ممکن است که از امکانات نيروی انتظامی يک طنزپرداز استفاده کند در جهت کوباندن اين نيرو؟
چگونه ممکن است با خاطره ای که مديران شبکه ۳ از برنامه کوله پشتی و مجری آن دارند در همين شبکه دوباره چنين اتفاقاتی بيفتد؟
ای کاش اهالی وبلاگستان و مخصوصا کسانی که ادعای فهم و درک بالايی دارند با عينک شفاف تری نگاه می کردند.ای کاش به ياد می آوردند که کسی اين سريال را ساخته که بزرگترين اعتراض مدنی تاريخ مجلس در ايران را به سخره گرفته بود. اشتباه نکنيد اين شيوه مطرح کردن يک نوع استفهام انکاری است که مردم را به نيروی انتظامی مطمئن می کند و اشتباهات استراتژيک اين مجموعه در طرح امنيت اجتماعی را به اشتباهات فردی معدود فرماندهان آن نسبت می دهد که نه از سر عناد که از سر نادانی گاها حرکات هتاکانه ای انجام داده اند.
پوتين برای سربازان جديدی است که اين سالها برای اقتدارگرايی به آنها نياز بيشتری دارند. دستبند برای همفکران من و شماست که عده ای از آنها هم اکنون در زندادن به سر می برند به جرمهای ناکرده. اينان می خواهند القا کنند که مردم بايد به فکر پول آب و نان و برق و نفت باشند نه ديگر هيچ چيز ديگری.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٠
تگ ها :

شهدا را ندزدید

به رسم هر سال البته با چند روز تاخیر با یکی از دوستان رفتم گلزار شهدا. با همه ظاهرسازی که در  این مکان مقدس به نفع جریان حاکم بر کشور می شود ولی نه من و نه بیشتر مردم باور نمی کنند که این مکان در تعلق کسی باشد و این موید این نکته است که اینان جوانان برآمده از هر قشر و تفکری بودند که با امید و ایمانی که در آن سالها حاکم بود جانشان را کف دست میگرفتند تا از خاکشان صیانت کنند. و امروز انحصارطلبان به این راحتی از سر چنین پتانسیلی برای پیشبرد اهدافشان نمی گذرند و در این راه با سوءاستفاده از افکار عمومی و حامیانشان با رنگ و لعابی که سعی می کنند به شهدا بزنند این پاکان و خانواده های مظلومشان را بیش از پیش بی حرمت میکنند و مورد ظلم قرار می دهند.(در این زمینه و در خصوص موضوع دفن شهدا در دانشگاهها یادداشتی دارم که مربوط به همان بحبوهه دانشگاه شریف است که در زمان مناسب که ظاهرا دور نخواهد بود منتشر می کنم)
از نکات قابل توجه امسال این بود که تابلوهای یادبود بسیاری از شهدا را کنده بودند که از جمله شهید صمدیه لباف و شریف واقفی بود که هر سال در برنامه ما برای سرزدن می گنجید.سر زدن به برخی از شهدا که به علت نوع تفکر گاها مورد هتک حرمت عده ای دین فروش قرار می گیرند هم در برنامه مان بود .شهید خرازی و چند عالم مدفون در گلزار ٬ شوهر عمه و قطعه شهدای گمنام کلهم این بازدید بود.


پ.ن: کجایید ای شهیدان خدایی؟   .....................ما اینجاییم٬ ما اینجاییم.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۸
تگ ها :

سال87 ، سال سخت

چیزی شبیه بغض گلویم را تحت فشار قرار داده. ازین رو می گویم شبیه ٬چون بغض نیست. بغض اینقدرها هم نمی تواند بماند و تاب بیاورد.ولی این لامسب آنقدر ماندگار است که شاید سال ها بتواند اشکهایم را منتظر نگه دارد...

 این روزها حال و روز خوشی ندارم. امشب به مادرم گفتم که ته دلم خالی شده. خیلی این جمله به دلم نشست. شرح حال مناسبی بود.انگار تمام سلولهایم بر سر دوراهی هاهستند و دارند انرژی هدر می دهند.به دلم افتاده امسال سال سختی خواهد بود. چه برای من چه برای تو و چه برای مردم. من از این بابت که چشمهای پرکاری خواهم داشت و مردم از غم چشمه های بی کارشان. ای کاش غم مردم من را هزاران بار بشکند ولی دلهایشان را نه. ای کاش غم ما دلم را هزارن بار بشکند ولی خودم را نه. می بینی این دوبیتی ها امشب چه فائق شده اند ٬لابد از درد ناگوار این شبه بغض هاست.
این دفتر این روزها گرچه کمتر رونق دارد ولی برای تو صمیمی تر است.این را خوب میدانم.

پ.ن:چقدر این ¤سکرت لاو¤ قطعه سوراخ کننده ای است.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٦
تگ ها :