سلول۲

صدای «جشن تاریکی» دیوارهای مغز را می تراشد٬
ثانیه هایی پیش مرگ این حوالی بود.

اما
اشک دیگر "دلخوشی کوچک من" نیست،
اینک رسوخ راسخ فریاد دلخوش کنک تر است.
امروز فریاد صدای آرامش است.
فریاد در رثای آزادی !!
سلول تیر می کشد و درد می گیرد.
در سلول انفرادی من غوغاییست.
همه فریاد می کشند.
مشت گره می کنند.
می ایستند.
ولی ناگهان دوباره محو می شوند.
اینک دوباره ،
اشک "دلخوشی کوچک من" می شود.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٩
تگ ها :

سلول

زمان می ایستد.
نور به زوال می رود.
معشوق نگاهش را ربوده است.
<>
عربده
تا پایان روز بعد عربده می کشیم.
صدایمان تا پای دیوار همسایه هم نمی رسد ولی.
مادر صدا میزند:«آرام دیگران خفته اند»
می خندم که
آری خفته اند.
<>
پنجره ندارد،
تنها از سوراخ کوچکی هوا به داخل می آید.
دو چراغ کم سو را با حفاظ به سقف کوبیده اند.
روی دیوار چیزهایی نوشته شده.
مبهم است خوانده نمی شود.
اینجا هیچ چیز نیست جز کمی مواد نرم لزج!!!
اینجا کله من است
آشوب است، آشوب نمی نماید..

پ.ن:پی نوشت چیز مسخره ای است.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٧
تگ ها :

علی صابری

این روزها نه حرفم میاد نه نوشتنم.حالم خوب نیست. در وجودم تناقضات آشکاری پیدا شده. علی رو هم گرفتند. کاش منم پارسال وقتی احمدی نژاد اومد پلی تکنیک بودم تا الان تلافیشو تو اوین سرم در میآوردن.هر چی هست به این عذاب وجدان ترجیح میدم(شعار؟). هیچ کاری از دستم برنمیاد واقعا ضعیف شدم.

پ.ن:کاش به سرم بزند.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٠
تگ ها :

ارتحال

به نقل از وبلاگ «این حرفها»:

 ۲۷ سال پیش گفت:"میزان رای ملت است". 
   و گفت: "ما حق نداریم سرنوشت اعقابمان را تعیین کنیم. اعقاب ما بعدا می آیند، خودشان سرنوشتی دارند، بدست خودشان باید باشد نه بدست من و شما".   اینها فقط حرف نبود بلکه در عمل هم وقتی مردم به بنی صدر رای دادند حتی با اینکه او مخالف بود -و این مخالفت را بعدا در نامه اش به آیت ا..منتظری صراحتا اعلام کرد-، باز به خودش اجازه نداد در مقابل خواست ملت ولو خواست اشتباهی ملت بایستد و به بنی صدر و در واقع به ملت فرصت تجربه داد. و دیدیم که ملت بعد از این انتخاب متحمل چه خسارتهایی شد. خسارتهایی که او از قبل آنها را می دید. اما حاضر نشد حق انتخاب و اظهار نظر ملت را ولو به نفع آنان سلب کند.این یعنی "اولویت دموکراسی بر مصلحت"...(ادامه)

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٤
تگ ها :

هوهو سپاهان

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱
تگ ها :

هبوط۳

دلت به انتظار چشمهاست...*
وقتی که هبوط کردی از چشمان منتظر من ، تو که بدنبال چشمهای دیگران بودیخدایگان ذهن من از تو رنجیدند.و نتوانستند تو را ببخشند بدون هیچ و بدون پوچ.آنان من را هم نمی بخشند، لااقل اینگونه نمی بخشند، بدون هیچ ، بدون پوچ!."من" خسته است و تنها.
دلت به انتظار چشمهاست...*
دلت به انتظار چشم مردم است
آخ ، دلت پر از تلاطم است
دلت پر از نقش های پر تبسم است
دلت توان و تاب و طاقتش ز من گم است
ببین
نگاره های چشم تو، پر از توهم است.

*: قسمتی از ترانه {سه راه آذری} از محسن نامجو

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٧
تگ ها :

هبوط۲

چه برای یک انسان باشد چه برای تو که یک مولی!*

بعداز خداوند. این تاخر و تقدم به چشم من و توست که می آید. زمان برای حجم کوچک ماست که می گذرد. گناه آدم برای او انگار هر روز و هر لحظه رخ میدهد. بی ایمانی به آنچه خداوند می خواهد. گناه ٬گناه بزرگی است حال چه آدم باشد چه ما که انسانیم چه تو که یک مولی. خداوند است که این گناه را بزرگ می کند نه آدم ٬ نه ما که انسانیم و نه تو که یک مولی. میوه ممنوعه را خداوند معین می کند نه آدم ٬ نه من که یک انسانم نه تو که یک مولی.سطح اوست که از همه ما والاتر است ٬ از آدم ٬ از من که یک انسانم و از تو که یک مولی که فقط یک مولی. به اندازه بیست و دو ممیز چهار لیتر از یک گاز٬ مثل گاز ترش که نمی سوزاند ٬ میکشد.

*:کامنت دو پست پیش از این دریافت شد.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٦
تگ ها :

من هنوز معتقدم

امروز دو خرداد است.دهمین سالگرد بیم ها و امیدها.به خاطر بسیاری از خاطرات خوب و بد که از دو خرداد ۷۶ متولد شدند شاد و ناراحت می شوم.به یاد ظلم هایی که به همه علی الخصوص خاتمی شد و او با بزگواری همه را شرمنده کرد. به یاد شهیدان حادثه قتلهای زنجیره ای.به یاد شهید کوی دانشگاه.به یاد شهید زنده اصلاحات. به یاد روزنامه های جامعه.توس.نشاط.امروز.خرداد.سلام. به یاد محمدی، گنجی، باقی، عبدی، کرباسچی، سحابی، آغاجری، رجایی، مومنی، افشاری، معماریان، عبدالله نوری، نیک آهنگ کوثر، باطبی، مزروعی، قوچانی، زرافشان، مختاری، پوینده، فروهر٬ابراهیم نژاد٬ کرباسچی ٬صابر، رحمانی، علیجانی، اشکوری، کدیور و...

گذر:فراموش نمی کنیم(جمهور)٬ ده سال گذشت(یک پنجره)

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢
تگ ها :