هبوط

چه با سیب باشد چه بلوط.
آدم را به زمین می فرستد. از بهشت که مصداق بیرونی فرمانبرداریست. "او" آنرا زیر پا گذاشته است. همچون ابلیس که راهش را به خطا برگزید.

بی شک تو هم هبوط کرده ای. میوه ممنوع تو آن کمان بود. خدایگان ذهن من تو رابه زمین می فرستند. زود خواهی فهمید که به زمین افتاده ای به زمینی که دیگر اشک های من بدان نمی رسند.به زمینی پست. پست تر از آنچه قبل از این می پنداشتی. انتخاب کردی و افتادی. افتادی. از بالاترین بارگاه به پستی آن لحظه که من را نفهمیدی. خودت رابه اندازه تمام آنچه دیگران "عمر" می خوانند گرفتار تاوان گناه آن کمان کردی. عمری طولانی که بی شک مساوی با همان یک لحظه بی اعتقادی توست. مگر نیست که ایمان زمان نمی شناسد.

ای وای وای وای وااای آدم!!
تو عجب گناه بزرگی کرده ای. و نمی دانم که آیا زندگی زمینی فرزندان بی شمارت درتمام ادوار تاریخ تاکنون و بعد ازین تاوان گناهت راخواهد پرداخت؟ ولی حقا که تو پیامبری. و شاید آوردن همین "پیام"تاوان گناهت را بدهد. که این"پیام" همان راز و رمز آفرینش.ایمان.عجب پیام محشری.

بس است. این چگونه تحریریست؟صدای سرمستی اغیار تا کی قرار است اشک های من را آلوده کنند؟ نگاه آلوده مردم بیمار تا کی مزاحم خلسه های من است؟ «تو که قرار بود یار باشی؟!!» گفتی که بهرعشق من ازخاک بیش تری.گفتی و من نواختم. نواختم:
دف دف دف دف دف.
دف بزنید.{اشارتهای تند من}دف بزنید.{ای کاش قضاوتی می بود}دف بزنید{دستان خسته من}دود دود دود.
گفتا منم ترنجم.کاندرجهان نگنجم.
گفتم به ازترنجی.لیکن به دست نیایی
گفتا توازکجایی؟کاشفته می نمایی
گفتم منم غریبی ازشهر آشنایی

امضاء ــ خراب از میوه ممنوع

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳۱
تگ ها :

۲۶ اردی بهشت من

ساعت به دوازده نرسیده خوابم می برد. بیدار که می شوم ۷ ساعتی از آغاز «۲۶ اردی بهشت من» گذشته است.کلاسها به احترام من تشکیل نمی شوند(کاملا اتفاقی). چیزی در من عوض نشده٬ تنها بیست و چهارمین «۲۶ اردی بهشت من» آمده است و شک ندارم که تا ۱۲ شب تمام می شود.

پ.ن:دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٦
تگ ها :

از آفاق کدوم قصه شکفتی؟

یادت هست؟ چقدر اذیتم می کردی؟ یادت هست دود می دادی اشک پس می گرفتی؟یادت هست می خندیدی؟ به همان زیبایی که کافی است تنم ٬ وجودم ٬دینم و حتی ایمانم را بلرزاند؟ یادت هست آن مربع ناتمام را؟ یادت هست که بی محاوا آمدی و بی محاواتر رفتی؟ یادت هست که چقدر بغض می کردیم و نمی گریستیم؟ چقدر فریاد می زدیم و نمی شنیدیم؟

یادت هست که دستم از داغی دوری دستانت سوخت نه از گرمی دستانت؟ یادت هست آن سحرگاه شوم من را و آن صبح پر نشاطت را؟ یادت هست که چه شوری داشتی و من چه کور بودم؟ یادت هست که چه شوری داشتم و تو چه کور بودی؟ نوسان تند قدمهایت در آن ظهر گرم یادت هست؟تب تند نگاهت را چه؟

قسم می خورم که یادت نیست.

پ.ن:  تو اینجایی بگو گم شه ستاره
         بگو شب تا دلش می خواد بباره
         دوباره رخت عریانی به تن کن
         بگو آینه مکرر شعر دوباره

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٤
تگ ها :

رخ

همین که رخ می نمایانند می شناسمشان. اینان به عقده رفتار می کنند نه به عقیده. پا که بر حرف های دیروزشان می گذارند خنده تلخ کوتاهی بر لب هایم می نشیند که خسته از حرف است.دهانم این روزها گس است و بیش از هر زمان دیگری در آن آفت رشد می کند.

ذهنم سخت مشغول فهمیدن نفهمیدن شده است. می خواهم که سرم درد نکند ولی نمی توانم.و تنها غم نمودار سینوسی رفتار توست که گاهی ضعفم را به رخم می کشد. سرود آزادی را کسی نمی خواند و دوستان ما را دربند می کنند.

پ.ن:سکه بهار آزادی٬ کدام بهار؟ کدام آزادی؟

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٥
تگ ها :

زنده باد پلی تکنيک

خبرها و گزارشات تکمیلی را از خبرنامه انجمن اسلامی بخوانید.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٢
تگ ها :

يک آروزی فوری

ای کاش که مستانه بمانی.

پ.ن:نداریم

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٠
تگ ها :

ارشاد ميکنيمم(۲)

حدود یک هفته از طرح مبارزه با بدحجابی گذشت.نیروی انتظامی در حالی این تجربه را به کارنامه خود اضافه می کند که سعی دارد در سیاست و عملکرد متفاوت از «دوره قالیبافی» نشان دهد. تقریبا تمام تلاشهایی که قالیباف و همفکرانش کردند تا وجهه نیروی انتظامی را بین مردم بهبود بخشند با ظهور تفکر و عملکرد افراط گرایان رو به نابودی میرود. به طوری که نیروی انتظامی میرود تا دوباره در میان جوانان و خانواده هایشان صفت «خدمت رسان» را از دست دهد.

به راستی راه رسیدن به امنیت و سلامت اجتماعی از مسیر زورگویی و تحقیر میگذرد؟ عکاسی از جوانان و حتی میانسالان و تشکیل پرونده قضایی به جرم انتخاب دلخواه لباس٬ اثری جز نفرت از اسلام و نظام به دنبال دارد؟

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٧
تگ ها :

ارشاد می کنيييمم!

همه همه را مسخره کرده اند

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳
تگ ها :