يک تکه نان ٬ يک تکه امتنان

ــ چشماتو ببند ، چی می بینی؟

ــ هیچ کس.

ــ خب دیگه ، هیچ کس یعنی همه کس ، همه کس هم یعنی هیچ کس ، حالا حالت خوب شد؟ پاشو برو ازون طرف

...

دستاتو بده به من ، گوش کن انگار که چیزی اینجا کنار تو می لرزد ، همین نزدیکی ها کنار شانه های تو. تو غرق چیزی هستی مثل یک تکه نان و من فکر می کنم که چه خوب می شد اگر شانه هایت برای من بود و یا شانه های من برای تو.

می شنوی؟اصلا از این گذر رد می شوی؟ امامزاده برای نشستن مناسب نیست ، خیلی شلوغ شده است این روزها ، می گویند عزیز نظر کرده خدا شده سوره مریم را از حفظ می خواند.چه با سوز هم می خواند. تو چی قرآن می خوانی ؟ تا به حال دلتنگی هایت را با آن قسمت کرده ای؟ زیر باران هم می روی ؟ نبینم گریه ات را غریبه ای ببیند ها. در حسرت صداقت نگاهت کاشتی و رفتی .از دور هم که چیزی پیدا نیست ، از نزدیک هم. تو از من غریبه تری و شاید غریب تر.

دلتنگ که باشم همانجا پیدایم می کنی،روی ضلع همان مربع کوتاه که فقط مال من است، که فقط مال تو است.

ببین چه قدر خانه عزیز شلوغ شده ، و فقط عزیز میداند که قیس در امامزاده است.

پ.ن:تو را ناديدن ما غم نباشد

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٠
تگ ها :

قسمت دوم: سیزده به جهنم

گره نمی زنم

نه هیچ سبزه ای را

نه هیچ چیز دیگر را

از همه چیز گریزان

تنها خدا را می خواهم

تنها خدا را.

 

من هنوز هضم نمی کنم .بر تیغه ای ایستاده ام که دور طرفش را هم دوست دارم هم دوست ندارم. هیچ کس من را نمی فهمد و نمی خواهم هیچ کس من را بفهمد. همهء آنچه باید بفهمم را هم می دانم هم نمیدانم.نمیدانم بین عقل و منطق کدام بهتر است؟نمیدانم بین عشق و احساس کدام بهتر است؟نمی فهمم زخم بهتر است یا درد ،یا شاید هر دو بدتر باشند.چه می گویم؟ "هر دو بدتر باشند"

تازه میفهمم که "یالان عشق" ترانهء احمد کایا چه حقیقتی است و چه زمانه تلخی است که یک دروغ حقیقت باشد.

خسته ام روحی و جسمی .از همه چیز و همه کس خسته ام،خیلی هم خسته ام.چیزی هم من را تسکین نمیدهد. دست آخر کنار کعبه می نشینم زار میزنم دو تا شرطه می آیند می گیرند می برندم.دیگر که مثل زمان مجنون نیست آویزان شوی تق تق کنی!

 

پ.ن: هوا کثیف شده چشمانم می سوزد.

 

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱۳
تگ ها :

قسمت اول: سيزده به درک

من برای خود ، برای تو

سبزه گره میزنم،

خداوند را تکرار می کنم

با اینکه خسته ام ،

با این که خیلی خسته ام.

 

آهای اهالی هر کجا ، عید هم تموم شد. کماکان من دف نمی زنم نشانهء چیست؟ کماکان گم شده ام در خط خطِ  چارتا کتاب که نمیدانم چه ربطی به هم دارند؟کماکان اینترنت، وبلاگ وsms  سرگرمی های خوبی هستند، خوب از یاد می برند.کماکان طرح و ایده و ادعا برای همه چیز دارم ، حتی چیزهایی که در محتوایشان یک جو شعور ندارم، درست مثل یک نفر که دارد غرق می شود و دادش بلند است که من شنا بلدم.کماکان هم در مسائل دل آلوده گیجم.کماکان وجدانم از سوی بهترین دوستم ذوق می زند. کماکان خیلی از روابط دور و بر را هضم نمی کنم. کماکان دلواپس زمانم که با سرعت نرود بخورد به جایی.

 

فردا برمیگردم طهران. هیچی درس نخوندم مثل همیشه.85 کنکور مهمی دارم، خیلی مهم تر از رفع سربازی. عاقبت نشریه نگرانم می کند(به جهنم، هر چه می خواهد بشود). بعد از این ترم دلم برای هم ورودیهایی که هیچ وقت نتوانستم باهاشان خوب باشم تنگ می شود،برای صد رنگ بودنشان و غیر قابل مرام بودنشان.

 

پ.ن: هنوز دلتنگی هایم را نمی نویسم.

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱۳
تگ ها :

دلدله

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٧
تگ ها :

نوبهار!

محرم امسال مد شده بود با رنگ پلاستيک روی شيشه ماشينا يا روی بدنه چيزايی نوشته می شد در ارتباط با ايام غزاداری.عباراتی مثل . يااباعبدالله الحسين ٬ عشق است ابالفضل٬ يا حسين شهيد ٬ عباس علمدار٬ يا حسين مظلوم و... صد تا ديگه. يادمه تو ترافيک همون روزا يه بار بارون اومد و خيلی از نوشته ها رو شست.گذشت و دوباره واسهء اربعين يه عده نوشتند.ديشب يه جايی داشتيم می رفتيم عيد ديدنی ٬ روی يه ماشين که يادم نيست چی بود نوشته شده بود: يا امام حسن مجتبی.گفتم که يادم باشه بهت زنگ بزنم بگم تولدت مبارک.

پ.ن:هنوز!!

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٥
تگ ها :

بدونِ بدون شرح

استاده ايم چو کربيت، مترسان ز چی چی بود؟

پ.ن: www.bhyousefi.com

  
نویسنده : حسین ; ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٤
تگ ها :

ادامه ديالوگ (درباره تدفين شهدا)

برای اين که متن طولانی نشه خواهشا ادامه ديالوگ رو از کامنت های سه پست پيش از اين(با عنوان ديالوگ)بخوانيد.

من فقط چند نکته ميگم:

اول از همه ٬ تشکر از کسی که اين ديالوگ رو به وجود آورد!.....دوم از همه: چرا قبل از اتفاق گفتگو نميشه؟قرار بود مسئله به رای گذاشته بشه در بهار ۸۵ و با موافقت دانشجويان تدفين رخ بده ولی يهو چکمه پوشا ميريزن تو دانشگاه و با جو سازی حداديان و در ميان گاز اشک آور توهين به پيکر شهدا رخ ميده!!!......سوم از همه اين که خيلی وقتها ما علت ها رو بوجود مياريم و بعد به معلول معترضيم.....چهارم از همه اين که آيا دانشجو حق داره تو دانشگاه تاثير بذاره يا نه؟فکر می کنم جوابش برای دبير اسبق روشن باشه.دانشجويان ده چهل و پنجاه که مبارزه می کردند آيا زير چتر قانون پهلوی اين کار رو انجام می دادند......پنجم از همه چند سوال:دانشگاه مال کيه؟چه کسانی در دانشگاه حضور دارند؟راجه به يک محيط چه کسانی بايد تصميم بگيرند؟جايگاه چکمه پوشان در دانشگاه چيست؟و...آيا استفاده از چکمه پوش و چماق بدست فرافکنی و جوسازيست؟

  
نویسنده : حسین ; ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱
تگ ها :